کشتار پاریس، 11 سپتامبری دوباره یا برجامی دیگر؟!

باید منتطر بود و دید، ماجرای کشتار مردم پاریس چه نسبتی با این مسئله پیدا خواهد کرد. آیا با فشار بی امان رسانه های غربی روی افکار عمومی جهان، بر خلاف آنچه در 11 سپتامبر رخ داد، اینبار پروژه ای شبیه پرونده هسته ای ایران کلید خواهد خورد؟

کشتار پاریس، 11 سپتامبری دوباره یا برجامی دیگر؟!

گیلان خبر: محمد امین ایمانجانی طی یادداشتی نوشت: این روزها مسئله کشتار تعدادی از شهروندان فرانسوی از منظرهای مختلفی مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد که هرکدام در جای خود حائز اهمیت است.

یک وجه موضوع، وجه امنیتی و اطلاعاتی است و به دنبال سرنخ های چگونگی رخ دادن این اتفاق می پردازد؛ اینکه آیا داعش، سرخود دست به این اقدام زده و یا مستقیم و غیر مستقیم با هماهنگی سرویس های اطلاعاتی غربی ها و عربستانی ها این عملیات را انجام داده است؟ اینکه در صورت هماهنگ بودن داعش با برخی سرویس های اطلاعاتی، آیا سرویس های اطلاعاتی فرانسه نیز در جریان موضوع بوده اند یا خیر؟ و ده ها مورد فرضیه های دیگر از این دست که باید در دستور کار تحلیل‌گران و کارشناسان امر قرار گیرد و البته در این مقطع زمانی، نمی توان حرف قاطعی در مورد آن زد و هر چیزی ممکن است.

اما صرف نظر از وجه مورد اشاره، و اینکه واقعه کشتار شهروندان فرانسوی، آیا در مقام حدوث و وقوع، تحت اشراف کشورهای غربی، عربی و اسرائیل بوده یا نه، با قاطعیت می توان گفت که از اینجا به بعد، کشورهای غربی با سردمداری امریکا و اسرائیل و نماینده داخلی شان در خاورمیانه یعنی عربستان، تمام توان خود را به کار خواهند بست تا از این اتفاق، حداکثر بهره برداری را در جهت منافع خود به کار گیرند.

برخی تحلیل ها در این زمینه، طراحی غرب پس از کشتار پاریس را مشابه واقعه 11 سپتامبر امریکا می دانند و معتقدند غرب و همراهان داخلی آن ها در خاورمیانه همچون عربستان از این اتفاق به عنوان بهانه ای برای حضور در خاورمیانه و به راه انداختن جنگی دیگر در منطقه استفاده خواهند کرد و تلاش می کنند توازن جدیدی را در خاورمیانه به نفع خود رقم بزند و پاشنه آشیل این کار را هم سوریه و عراق قرار خواهند داد.

نگارنده یادداشت پیش رو، نه در مقام پیش گویی! بلکه در مقام سناریوخوانی و آینده پژوهی، قصد دارد وجه دیگری را مورد بررسی قرار دهد و بحث را با این سوال آغاز می‌کنم که مهمترین مسئله آمریکا و غرب در حال حاضر در مناسبات جهانی چیست؟ آیا مسئله اول غرب، داعش است؟ یا مسئله اول غرب تلاش برای برکناری شخص بشار اسد است؟ آیا مسئله اول غرب، یمن و .... است؟ قطعا جواب منفی است.

داعش که گروهی منفور و با کارنامه ای مشمئز کننده است و عملکرد آن جز نفرت، دست آورد دیگری در افکار عمومی جهان ندارد و اگرچه ممکن است در بدترین حالت یک تهدید امنیتی مقطعی و کوتاه مدت برای غرب باشد، لکن در میان مدت و بلند مدت هیچ تهدیدی برای غرب محسوب نمی شود و در صورتی که امریکا و اسرائیل و هم پیمانانشان واقعا اراده کنند،داعش را از سر راه خواهند برداشت؛ کافی است حامیان مالی داعش را مهار کنند و با چند عملیات جدی نظامی امنیتی همان نسخه ای که برای بن لادن و القاعده کشیدند برای ابوبکر البغدادی و داعش هم پیاده کنند.

در سوریه هم که ارتش و حکومت بشاراسد به تنهایی وزنی ندارند و بر فرض اینکه تنها بازیگر مقابل آمریکا و متحدانش در سوریه، بشار اسد می بود و حمایت های معنوی و مستشاری و بعضا میدانیِ جمهوری اسلامی نبود، از سر راه برداشتن وی، کار چندان سختی برای غرب نبود؛ پس مشکل و مسئله اساسی غرب کجاست؟

در معادلات فعلی امروز خاورمیانه، غرب به دلیل پشتیبانی نظامی و سیاسی از داعش و گروه های مسلح معارض در سوریه، نزد افکار عمومی منطقه به خصوص سوری ها چهره موجهی ندارد و اتفاق پیش برنده ای که بتواند ترمیم کننده این چهره باشد تا قبل از واقعه پاریس وجود نداشت. اینجاست که واقعه پاریس در سطح دیگری از معادلات سیاسی در خاورمیانه قابل تعریف است. این واقعه به عنوان یک حجت موجه و مردم پسند برای غرب است که می‌تواند با این بهانه حضور نظامی خود در خاک سوریه و عراق را افزایش دهد که خود آغازگر یکی از دو احتمال زیر است:

اول؛ فرسایشی شدن جنگ در سوریه و تلاش حداکثری برای سرنگونی سخت ساختار قدرت در سوریه و به تبع آن، تضعیف جبهه مقاومت در در منطقه

دوم: تلاش برای نمایشِ ناجی نشان دادن غرب در موضوع سوریه و عملیات های نظامی غزب علیه تروریست های مسلح که با هدف اثزگذاری در انتخابات احتمالی سوریه انجام شود. در این صورت غرب با توان بالای جنگ روانی و قدرت رسانه ای خود این نکته را القا می کند که نابودی و ریشه کن کردن تروریست تنها از عهده غرب برمی آید و کاندید نزدکی به آن ها است که می تواند آلترناتیو خوبی برای حکومت گذشته باشد. جانشینی که دیگر قرار نیست حامی مقاومت در منطقه باشد و سوریه را به یک کشور مطیع سیاست های غرب تبدیل خواهد کرد.

این دو گزینه پیش رو، ترجمه فرانسوی همان گفته های عادل الجبیر، وزیر خارجه عربستان در نیویورک است که گفته بود:"اسد باید برود یا با گزینه نظامی روبه رو خواهد شد" اما همه این اتفاقات و دومینوهای احتمالی قرار است به کجا ختم شود؟

به اعتقاد نگارنده هدف اصلی این وقایع، ایران است زیرا  مسئله اصلی غرب، جمهوری اسلامی ایران است  که بصورت راهبردی و کلان، چالش جدی برای غرب و امریکا است.

جمهوری اسلامی ایران که برخوردار و متکی به گفتمان انقلاب اسلامی است و با پیشرفت در عرصه های مختلف علمی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... به عنصری الهام بخش در منطقه و جهان اسلام تبدیل شده و تصویری منطقی و دل نشین از اسلام به ملت های جهان ارائه می‌نماید؛ اسلامی که به جای ظلم و خشونت و آدم کشی، به دنبال مبارزه با ظالم و استکبار و دفاع از مظلوم است و به جای تحجر و خمودگی، به دنبال پیشرفت و دانش است.

حال با این ایران چه باید کرد؟ راه جنگ و حذف فیزیکی جمهوری اسلامی را که 8 سال آزمودند و ناکام ماندند؛ لذا تنها راه، تهی کردن جمهوری اسلامی از محتوا و مضمون خود یعنی گفتمان انقلاب اسلامی است. به بیان دیگر «انقلاب اسلامی زدایی از جمهوری اسلامی»!

به اعتقاد نگارنده، نحوه مواجهه و مدل عملیاتی غرب در مذاکرات هسته ای را هم بایستی در همین چارچوب معنی کرد؛ به عبارت دیگر نفس مذاکره مستقیم امریکا با ایران و تلاش برای خدشه وارد نمودن به چهره ضد استکباری جمهوری اسلامی، یکی از اهداف راهبردی امریکا و غرب در مذاکرات بود که شوربختانه دارای یک عقبه داخلی در برخی مسولان دولتی هم است.

اگر امریکا و غرب بتوانند با بهره برداری از فرصت های مختلف و با تاثیر بر لایه اجتماعی و نخبگانی داخل ایران، جمهوری اسلامی را گام به گام از موضع ضد استکباری خود عقب بنشانند، عملا مقصود، حاصل شده و بخش مهمی از هویت انقلابیِ جمهوری اسلامی استحاله خواهد شد.

کافی است نگاهی به اظهار نظرهای برخی افراد در داخل کشور بیاندازیم؛ از همان روز اول پس از تفاهم نهایی برجام در وین، دائما بر این طبل کوبیدند که مدل برجام قابل بسط و گسترش به سایر مسایل - از جمله مسایل مربوط به منطقه- است و در عمل نیز تمام تلاش خود را کردند که با امریکا در رابطه با دیگر موضوعات هم گفتگو کنند.

امریکا و غربی ها هم، حین و پس از توافق برجام، به صراحت می گفتند که لغو کامل تحریم ها منوط به دست کشیدن ایران از حمایت از گروه های تروریستی – بخوانید جبهه مقاومت اسلامی- است و باید در این زمینه نیز ایران و امریکا وارد مذاکره شوند تا مشکل حل شود که البته مخالفت رهبر انقلاب را به همراه داشت.

این همان چیزی است که امریکا و متحدانش می خواهند؛ یعنی مهار انقلاب اسلامی به دست عناصر داخلی!

باید منتظر بود و دید، ماجرای کشتار مردم پاریس چه نسبتی با این مسئله پیدا خواهد کرد. آیا با فشار بی امان رسانه های غربی روی افکار عمومی جهان، بر خلاف آنچه در 11 سپتامبر رخ داد، اینبار پروژه ای شبیه پرونده هسته ای ایران کلید خواهد خورد که در این داستان پردازی، محور شرارت و مقصر  پر و بال گرفتن تروریست ها و تهدید جهانی، حمایت نظام ایران از جبهه مقاومت اسلامی است و راه حلش هم«برجامی دیگر» با موضوع معامله بر سر بشاراسد یا حزب الله لبنان یا مقاومت عراق و یمن و .... است؟! و آیا جریان داخلیِ حامی تعامل بی‌چون و چرا با غرب که امریکا را «کدخدا» می‌داند، ترجمه داخلی همین نسخه را در داخل کشور دستور کار قرار خواهد داد؟ آیا پاگرفتن دوباره غرب در موضوع سوریه یا حمایت از فرد ضد مقاومت توسط غرب در انتخابات احتمالی سوریه، به دنبال امتیازگیری بین المللی از ایران و رقیق کردن غلظت استکبارستیزی جمهوری اسلامی هستند؟

قطعا طرح این فرضیه – در کنار سایر فرضیه ها- نیاز به تبیین و ارائه اماره ها و شواهد و قرائن بیشتری دارد که می توان در مجال دیگری به طرح مبسوط آن پرداخت.

منبع: تسنیم

 

کد مطلب: 11341

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر