درگیری و منازعه قومی - 2

آتش زیرخاکستر

منطقه غرب آسیا همواره در معرض خطر درگیری قومیت ها قرار داشته و کشورهای استعماری و استکباری نیز از این قسمت بیشترین سواستفاده ها را در طول چندین قرن کرده اند.

آتش زیرخاکستر

گیلان خبر: با وجود آنکه بیشتر مردم منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا مسلمان هستند ولی این یکنواختی با تفاوت هایی نیز همراه است که در برخی از برهه ها موجب تعارضاتی شده است. در سال های اخیر، حتی گروه های تروریستی نیز از این تفاوت ها سود جسته اند و اهداف تروریستی خود را بر اساس آن یعنی تفرقه افکندن به پیش برده اند. 

اعراب، فارس ها، کردها، ترکمن ها و ترک ها بخشی از قومیت های موجود در منطقه هستند و به صورت ریزتر نیز در مناطق و کشورها قومیت های متعدد دیگری نیز وجود دارند. دین مبین اسلام توانست در قرن های اخیر، عنصر اتحادبخش و هماهنگ کننده برجسته ای در میان مردم این منطقه باشد و یکی از محورهای اساسی که کشورهای منطقه را گردهم جمع می آورد، اتحاد بر اساس همین عنصر است. با این وجود عناصر ملی و قومی نیز همچنان نقش تاریخی خود را ایفا می کنند و در ائتلاف، دشمنی یا رقابت ها و حتی جنگ ها، تعیین کننده می شوند. 

کشورهای عربی در منطقه

موارد بسیاری در تاریخ منطقه وجود دارند که استعمارگران با تکیه بر عوامل قومی توانسته اند برای دهه ها استیلای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی خود را بر کشوری دیکته کنند و منابع طبیعی آن را به یغما ببرند. زمانیکه دنیای اسلام به خواب غفلت رفت و غرب با اختراعات جدید به دنبال تسخیر دنیا برآمد. حضور و تداوم آن با عقب نگاه داشتن جوامع مستعمره بدون سرگرم کردن آنها به تعارضات و اختلافات داخلی از جمله قومی و مذهبی امکان پذیر نبود. 

دهه ی 1990 شاهد بروز ناگهانی درگیری های قومی _ نژادی  با افول در گیر های ایدئولوژیکی جنگ سرد، اشکال جدیدی از رقابت های بین گروهی ظهور کردند. به نوشته جوزف موی نیهان؛ نظریه پرداز سیاسی و نظامی، به نظر می رسد دیگر دولت – ملت ها با یکدیگر وارد جنگ نشوند، اما گروه های قومی همواره در جنگ اند.  بسیاری از این برخور دهای قومی و نژادی ناگزیر به قلمرو سیاست بین الملل را ه  می یابند. امروزه اصطلاح تصفیه نژادی، وارد ادبیات سیاسی ما شده است.  قومیت چارچوبی مستقل است که در آن موسیقی،  غذا، هنر، ادبیات و لباس معنادار می شود و هویت قومی متغیری مستقل در سیاست ( داخلی ، منطقه ای و بین المللی ) محسوب می شود. هویت قومی چه امروزه پذیرفته شود، چه نشود، پدیده ای است که در  طی تجارب تاریخی شکل گرفته و ماهیت ازلی دارد.

قومیت برای هموار کردن راه خود در جامعه جنگیده و خونریزی و ویرانی در پی داشته است. یکی از نگرانی های عمده ی سیاست گذاران و طراحان افکار عمومی در منطقه ی خاورمیانه درگیری های قومی است. تنها وجود گروه های قومی فی نفسه مشکل ایجاد نمی کند، بلکه مبارزات آنها برای حق تعیین سرنوشت و استقلال باعث بی ثباتی می شود.  واژه ی قومیت در خاورمیانه تداعی کننده معنای خاصی است. این واژه در خاورمیانه واژه ای نو تلقی می شود  وبا درگیری ها و تنش های داخلی کشور ها پیوند خورده است. عده ای بر این اعتقاد اند که منازعات قومی در دهه  1990 نتیجه ی سیاست های قدرت های استعماری بوده است. استعمار بدون توجه به عامل قومیت، مرزهای کشور های جدید منطقه را تعیین کرد و گروه های مختلف و متعارض را به زور زیر یک پرچم گرد آورد.

موضوع قومیت و حقوق اقلیت ها با موضوعات دولت- ملت، ملی گرایی، حاکمیت توده ای و ملیت پیوند خورده است. حقوق بسیاری از گرو ه های قومی و اقلیت ها، در کشور های مانند عربستان سعودی و عراق، صرف نظر از ایدئو لوژی حاکم بر این کشور ها، همواره با خشونت نقض شده است. عراق در دوران صدام حسین، بیشترین نقض حقوق اقلیت ها و قومیت ها را  مرتکب شد و در دوران جدید قانون اساسی عراق تا حدودی توانسته برخی از حقوق قومی را مرتفع سازد. در کشور ترکیه و به ویژه پس از شکل گیری ترکیه امروزی، درگیری میان کردها و دولت مرکزی به رویه ای ثابت تبدیل شده و در ماه های اخیر شاهد بالاگرفتن مجدد تنش در این کشور هستیم. چنین منازعاتی به صورت آتش زیرخاکستر و نیمه افروخته در کشورهای دیگر منطقه نیز وجود دارند. مدیریت منازعات قومی و مذهبی یکی از کارویژه های اصولی هر حکومتی است که در غرب آسیا و شمال آفریقا بیشتر با تهدید و زور صورت می پذیرد. 

مرزهای کشور ترکیه پس از فروپاشی عثمانی

با تجزیه ی امپراطوری عثمانی و ظهور دولت های مستقل ملی بر صفحه ی جغرافیای سیاسی خاورمیانه پایه های نظام دولت – ملت در این منطقه نهاده شد. با ایجاد دولت های مستقل ملی ناسیونالیسم به منظور دفاع از تمامیت ارضی کشور ها و تثبیت مرزهای ملی تقویت شد و مبنای سیاست دولت های این منطقه قرار گرفت.

بحث درباره ی قومیت، حقوق قومیت ها و سیاست قومی در خاورمیانه فی نفسه منعکس کننده  بروز تغییراتی در  منطقه است. هرچند وحدت و اتحاد گروه های قومی نیز در منطقه وجود داشته است، اما این اتحاد هیچ گاه سیاست منطقه را تحت تاثیر قرار نداده است. سیاست عموما به اعتبار معیار های طبقاتی تحلیل می شود و عموما تحلیل های مکاتب شرق شناسی و پسا شرق شناسی چنین گرایش دارند. بحث درباره ی گرو های قومی تاحد زیادی به قلمرو مطالعات مردم شناسی و مباحث ایل و قبیله محدود و ازحوزه ی مطالعات دولت و ملت دور شده است.

لذا اینجا طرح بعضی از دیدگاه های کلیدی درباره ی اهمیت، معنی و مفهوم قومیت مفید به نظر می رسد. برخی از نظریه پردازان برای تعریف مفهوم قومیت بین دو گروه کهنه گرایان و ابزار گرایان تمایز قائل می شوند. ازنظر کهنه گرایان هویت های بنیادین جامعه شاخص های عمده قومیت وسیاست در منطقه هستند.  مثلا اسلام یکی از شاخص های بنیادین است که در شکل دهی سیاست منطقه نقش مهمی دارد. ابزار گرایان ازرابطه  قومیت و ملی گرایی برداشت عقلانی تری عرضه می کنند. ازنظر ابزارگرایان افراطی یکپارچگی قومیتی تا آن زمانی تداوم می یابد، که بازدهی داشته باشد. به این معنی که امنیت، منزلت و سود مالی بیشتری از انشقاق های قومی داشته باشد.

در گذشته، مفهوم قومیت حوزه ی گسترده تری را در بر می گرفت. منطقه ی خاورمیانه که اعراب و فارس ها را شامل می شد، عمدتا منطقه عربی در نظر گرفته می شد. با این حال جهان عرب قومیت ها و فرقه های متعددی را شامل می شده است. آنتونی اسمیت، استاد قومیت و ملت گرایی در مؤسسه اروپایی مدرسه اقتصاد لندن، یاداور می شود که منظور از گروه های قومی مجموعه های فرهنگی مبتنی بر افسانه، نژاد، تبار و گذشته ی تاریخی است که با یک یا چند تفاوت فرهنگی مانند دین، آداب و رسوم و زبان از یکدیگر متمایز می شوند. بر اساس این تعریف به گرو های مختلف سراسر خاورمیانه مانند یهودیان، اعراب، بربر ها، فارس ها، علوی ها، مارونی ها، ارمنی ها  و اعراب مارش، لفظ قومی تعلق می گیرد. بعلاو ه اکثر کشور های منطقه شاهد برخورد ها یا تنش های قومی در داخل مرزهای خود بوده اند. قومیت عنصر مهمی در سیاست و هویت منطقه محسوب می شود. با رنگ باختن برخی از هویت ها و ایدئولوژ ی ها ی مربوط به آنها،هویت های جدید ی برای پر کردن خلاء و بحران ایدئولوژیکی درمنطقه ظهور کرده اند.

 

کردها در کشورهای مختلف منطقه با درصد جمعیت

هویت قومی ممکن است در قالب اعتقادات و تصورات فردی نیز شکل گیرد، آنچه که می توان از آن به عنوان "تصورات خیالی " توصیف کرد. رژیم صهیونیستی بهترین نمونه در این زمینه است. یهودیان تا زمان تاسیس جنبش صهیونیسم در اواخر دهه ی 1890 اقلیتی مذهبی محسوب می شدند. تفکر هرتزل مبنی بر احیای ملت یهود، این جمعیت پراکنده را به گروه قومی تبدیل کرد که در نهایت مبنای شکل گیری رژیم صهیونیستی در سرزمین های فلسطین شد. اسرائیل بر پایه ی ایده احیای مردم یهود و در هئیت مجموعه ای ملی و قومی و نه مذهبی، رژیمی قومی محسوب می شود. ازهمین رو زبان عبری مشخصه  اصلی این رژیم است. بنابر این یهودیان دولت اسرائیل را از طریق اجتماعی خیالی و با هدف ایجاد، حفظ و بقای ملت عبری زبان در سرزمین مقدس تشکیل دادند.شکاف ها میان فلسطینی ها و اسرائیلی ها به قدری زیاد است که قابل ترمیم نیست. بنابراین هویت های قومی شکل گرفته، مسائل اساسی و ماندگاری برای کشور های کل منطقه ایجاد کرده اند.

درگیری ها ی قومی درمنطقه فراوان است، به گونه ای که این موضوع به واقعیتی انکار ناپذیر در زندگی مردم منطقه تبدیل شده است. هرچند که اکثر نظام های سیاسی منطقه به شدت سیاست سرکوب و مخفی کردن مشکلات قومی خود را دنبال کرده اند، اما به هر حال مشکلات از طرق مختلفی آشکار می گردد. در نتیجه آشکارا  این خطر وجود دارد که درگیری ها ماهیتی قومی پیدا کنند. تراژدی درگیری فرقه ای و جنگ داخلی تنها در لبنان قابل مشاهده نمی شود. هرچند که هویت قومی یکی از هویت های مطرح است که مردم خواستار حفظ و احیای آن اند ، با این حال ، در چارچوب سیاست های منطقه از اهمیت بسیاری برخوردار است . جنگ های قومی، فرقه ای طولانی در خاورمیانه عمدتا در فاصله ی 1945تا 1989 رخ داده اند ، و بیش از هر نوع درگیری محلی، منطقه ای و بین المللی دیگری باعث رنج و عذاب مردم شد و بالاترین در صد مهاجران جهان را از خانه و کاشانه ی خود دور کرد. با این حال تروریسم و جنگ های داخلی در سوریه و عراق، در سال های پس از 2011، مهاجرت های وحشتناکی را رقم زده و میلیون ها آوره بر جای گذاشته است. 

تجربه تاریخی و فرآیندهای جهانی نشان می دهد که موجودیت ملت ها و دولت های ملی همواره از دو سو به چالش کشیده می شود.  یکی از ناحیه تهدیدات خارجی کشورها وملت های دیگر و دیگری از ناحیة بیدار شدن هویت های خرد و در تعارض قرار گرفتن این هویت ها با هویت کلا نتر ملی همان گونه که اسمیت می گوید": اکثر دولت های ملی در سراسر دو قرن گذشته 19 و 20 هرچند به شکلی محدود ، با چالش های قومی، مذهبی و منطقه ای مواجه بود ه اند."

این مسائل تا آنجا که به عواملی چون فرآیندهای بین المللی و ایدئولوژی های رقیب ناسیونالیسم ملی همچون جهانی شدن و ایدئولوژی های قوم گرایانه مربوط می شود، فرآیندهمبستگی ملی با چالش های جدی مواجه شده است. ایدئولوژی های قوم گرایانه با تأکید برمفاهیمی همچون تبعیض و ستم ملی از یک سو و بزرگ نمایی خطر اضمحلال فرهنگ های خرد در فرهنگ کلان تر ملی از سوی دیگر در تلاشی برای ایجاد شکاف در همبستگی ملی و عناصر وحدت آفرین آن بوده اند.  غیریت سازی میان اقوام و تأکید بر تمایزات ازخصایص این ایدئولوژی هاست.

فرآیند جهانی شدن در ابعاد اقتصادی، اطلاعاتی و حتی سیاسی مرزهای ملی را باتهدیداتی مواجه ساخته و سبب آزاد شدن نیروهای پایین به بالا شده است.  این نیروها باطرح تقاضاهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدید دولت های ملی را با مشکلات عدیده ای مواجه ساخته اند نتیجه هر دوی اینها آسیب پذیر شدن فرهنگ، هویت و همبستگی ملی بوده است.  این در جای خود در کارکردها و وظایف سنتی  دولت های ملی در حفظ همبستگی و تمامیت ارضی کشور تغییراتی را پدید آورده است .جدی تر شدن نحوه مدیریت تفاوت ها و تمایزات فرهنگی در درون جامعه ملی از پیامدهای آن بوده است. 

سنخ شناسی و تیپولوژی قوم، به منظور درک ابعاد و پیامدهایشان برای استقرار نظم اجتماعی و مدیریت جامعه در واحدهای سیاسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. درک و شناخت اینکه یک دولت چگونه و براساس چه اصولی می تواند مدیریت را در یک جامعه چند قومی در میان ناآرامی هایی که خشونت ها و درگیری های قومی به وجود می آورند اعمال نماید، یکی از ضروری ترین و اصلی ترین مسائل در مدیریت بحران محسوب می شود درگیری های قومی از آن جهت که ممکن است ناشی از ناخرسندی قومیت ها در جامعه چند قومی باشد، همیشه به معنی به چالش خواندن قدرت دولت و حکومت محسوب می شود و دولت به منظور کنترل درگیری های قومی و حفظ نظم اجتماعی و قدرت سیاسی خود ناگزیر از اداره آن می باشد.

 بنابراین، شناخت و دریافت درست از علل و انگیزه های خشونت های قومی و مذهبی و تیپولوژی آنها براساس نوع، ماهیت، ابعاد و انگیزه ها و همچنین یافتن راه حل های درست در جهت مهار و اداره درگیری ها و بحران های قومی به عنوان یکی از لوازم هدف مدیریت قومی محسوب می شود. امری که در جوامع متنوع غیرطبیعی و دور از انتظار از دهه شصت به بعد مفاهیم مثل همبستگی، ناسیونالیسم و بحران های قومی در ابعاد و زوایای مختلف و با رویکردهای متفاوتی در حوزه علوم توسط صاحب نظران و نویسندگان مورد بررسی و تبیین قرار گرفت. جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی، علوم سیاسی و جغرافیای سیاسی از جمله حوزه ها و رشته های علمی هستند که در ارتباط با همبستگی، بحران هویت و ناسیونالیسم به بحث و بررسی پرداخته اند. هریک از رشته های مذکور جنبه ای از این مفاهیم را مدنظر قرار داده و از منظر خاص خود آن را تبیین کرده اند.

اهمیت بررسی و در اولویت قرار دادن موضوعات قومی در کشورهای منطقه با توجه به وجود خطرات داخلی و خارجی، به گونه ای است که غفلت از آن در آینده می تواند منجر به از هم پاشیدن استقلال و حاکمیت ارضی کشورها نیز شود. موضوعی که از نگاه نظریه پردازان و استراتژیست های غربی پنهان نمانده و وجود نقشه های جدید خاورمیانه با کشورهای کوچکتر موید آن است. نقشه هایی که به ویژه در اتاق های فکر و اندیشکده های آمریکایی تهیه می شوند و نسخه های جدیدی از نقشه منطقه تجویز می کنند. همواره نگاه غربی به مسائل منطقه و تجویز راه حل های غربی، همانند آنچه که در جنگ جهانی اول و دوم روی داد، ترسیم منطقه را به صورت معیوب و همواره آماده درگیری به انجام رسانده است. بدین منظور ضرورت مطالعات بومی و مدیریت منازعات با راه حل های داخلی در کشورهای منطقه، بسیار فوری به نظر می رسد. 

بیداری اسلامی در منطقه زمانی روی داد که با ناکارآمدی نخبگان داخلی و توطئه دشمنان خارجی، مسیرش کند یا متوقف شد تا عنصر وحدت بخش اسلام در منطقه نقش بسزایی ایفا نکند. اسلام با دارا بودن تمامی راه حل ها می تواند به راحتی میان کشورهای مسلمان منطقه آشتی پایدار ایجاد کند و اقلیت های مذهبی و قومیت های متنوع منطقه را زیر پرچم خود گردآورد. بهره گیری از این عنصر زمانی موفقیت آمیز خواهد بود که نخبگان کشورها به درک واقعی از خطرات موجود به ویژه در منازعات و درگیری ها قومی و مذهبی برسند و برای پیشگیری از آن، به دنبال راه حل اساسی و پایدار با توجه به واقعیت های منطقه باشند. 

 

سلسله گزارش های مربوط به منازعات قومی:

فعالیت ها و استراتژی نوین پان ترک ها

"توهین های قومیتی چه زمان از فوتبال رخت می بندد؟


منبع: فرهنگ

 

کد مطلب: 14343

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر