حاشیه ای بر ارتباط تنگاتنگ فتنه 88 و قطعنامه 1929؛

فتنه گران 88 و تحریم های فلج کننده؛ دو روی یک سکه!

هماهنگی اصحاب فتنه با دولت های غربی در زمینه اعمال تحریم های شدید اقتصادی اما محدود به زمان پیش گفته نمی شود.

فتنه گران 88 و تحریم های فلج کننده؛ دو روی یک سکه!

گیلان خبر: کامران حاجی حسنی در یادداشتی نوشت:

عصر کنونی را عصر انفجار اطلاعات نامیده اند. آخرین تحقیقات و پژوهش های دانشمندان علوم ارتباطات نشان می‌دهند که در آینده اندوخته‌های اطلاعات علمی بشر رشد خواهد کرد و اطلاعات به مقادیر بیشتری تولید خواهد شد. به گونه‌ای که دانشمندان دیگر نخواهند توانست بگویند چه چیزی را می‌دانند و چه چیزی را نمی‌دانند! هر چه هست، ما امروزه در دنیای پیچیده ای زندگی می کنیم. دنیایی که بزرگترین دولت های جنگ افروز دنیا هر روز سنگ حمایت از حقوق بشر، دموکراسی، صلح، نوعدوستی و فرهنگ را بر سینه می زنند.

آنها همزمان خود برندگان جایزه صلح نوبل را تعیین می کنند و در عین حال، فیلم صلح دوست "محمد" را از رقابت اسکار کنار می زنند. فرهنگ، سیاست، اقتصاد و همه چیز به صورت شگفت آوری در  هم آمیخته، همگی در خدمت اهداف ماتریالیستی غرب درآمده است. طبیعتاً وارونه نمایی حقایق در چنین فضایی، یکی از نتایج عصر انفجار اطلاعات به شمار می رود.

در دنیای کنونی، این ما نیستیم که فکر می کنیم، بلکه این رسانه ها هستند که به ما می گویند چگونه فکر کنیم. لذا هر کس رسانه بیشتر و قوی تری در اختیار داشته باشد، الزاماً درصد بیشتری از جهانیان را با افکار و اعمال خود همراه خواهد نمود.

تاثیر امواج رسانه ای غرب در کشور با فرهنگ و ریشه داری چون ایران نیز قابل توجه است. اگرچه این گزاره را نمی توان مطلق تلقی نمود.ولیکن غرب در متن جامعه ایران متاسفانه تنها نیست و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همیشه برای خود بلندگوهای مهمی داشته است. لذا راست نماییِ دروغ های غربی در متن جامعه ایرانی را نباید چندان شگفت انگیز تلقی کرد.

دروغ پردازی در زمینه پرونده هسته ای ایران، بی شک یکی از معروف ترین و مهم ترین طنزهای تلخ و گزنده روزگار ماست. این مسئله را می توان از ابعاد مختلفی مورد بررسی و کنکاش قرار داد. با این وجود؛ تلاش ما در این مجال پیرامون افشا نمودن دروغ معروف و حقیقت نمایی، به نام دوگانه "پرونده هسته ای-تحریم اقتصادی" شکل خواهد گرفت. ارتباط دادن این دو موضوع به یکدیگر همان قدر مزخرف و خنده دار است که تصور کنیم آمریکا و دولت های غربی تنها برای برقراری دموکراسی، به عراق-دوست قدیمی شان صدام- حمله کرده اند. آن هم با اورانیوم ضعیف شده و بمب های چند تنی!

باور این دروغ بزرگ و ترویج آن، نه تنها جامعه را به عمق واقعیات موجود در صحنه سیاست بین الملل نخواهد رساند که خود نوعی توهین گزنده و آشکار به شعور مخاطب تلقی می شود. واقعیت آن است که تقابل جمهوری اسلامی و غرب، اساساً دارای مبانی عمیق ایدئولوژیک-و نه تکنولوژیک، هسته ای یا نظامی و غیره- و از جنس تقابل غرب با رژیم شوروی سابق است.

بحث پرونده هسته ای، موشکی، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق همجنس بازان، آزادی بیان و مطبوعات و غیره همگی نقل و نبات همین جشن کلی و بنیادین هستند. شما به عنوان یک فرد عادی-و نه یک دیپلمات غربی متبحر در دروغگویی- نیز می توانید صدها و بلکه هزاران موضوع دیگر را نیز به فهرست پیش گفته اضافه کنید. تقلیلِ سطح تعارض ایران و آمریکا به مسائلی همچون هسته ای و یا هر موضوع ثانویه دیگر، نتیجه ای جز سطحی شدن جامعه و سردرگمی مخاطب در مسیر تحلیل رویدادهای صحنه سیاست بین المللی و البته داخلی را در پی نخواهد داشت. در این میان، تحلیل ارتباطِ شکل گیری رژیم تحریم های سخت و بی سابقه اقتصادی بر علیه جمهوری اسلامی ایران و شکل گیری فتنه سال 88 محل تاملی جداگانه خواهد بود.

مطالعات تحقیقی مفصلِ انجام شده در این زمینه، ارتباط تنگاتنگ و مستقیم این دو پدیده با یکدیگر را به روشنی اثبات نموده است. ما در این مجال سعی خواهیم کرد در حد فرصت موجود در این نوشته، به واکاوی مجدد این واقعیت تلخ بپردازیم. رژیم تحریم‌های فعلی ایران، ریشه در قطعنامه 1929 شورای امنیت دارد که 25 خرداد 1389 (ژوئن 2010) صادر شد.

همان تحریم هایی که مقامات غربی بارها از آن با عنوان تحریم گزنده و فلج کننده یاد کرده و می کنند. درواقع تمام تحریم‌های یکجانبه‌ای که اکنون به‌عنوان تحریم‌های موثر علیه ایران از آنها یاد می‌شود (تحریم‌های انرژی و مالی) در واقع براساس زیرساخت حقوقی که در این قطعنامه ایجاد شد، اعمال شده است. دولت اوباما در حالی تصمیم به تصویب و اجرای چنین تحریم های بی سابقه ای بر ضد یک کشور عضو سازمان ملل می گرفت که با شعار "تغییر" بر سر کار آمده بود.

زبیگنیو برژینسکی مشاور سابق امنیت ملی آمریکا که توصیه های وی نقش مهمی در پیروزی اوباما در انتخابات آمریکا داشت، آبان ماه سال 1387 در گفتگو با مجله آلمانی "اشترن" در پاسخ به این سوال که آیا اوباما رئیس جمهور یک ابرقدرت رو به زوال است؟ گفته بود:"واقعیت این است که دوران حماقت ابرقدرتی آمریکا به پایان رسیده است، درباره ایران و برنامه هسته‌ای ایران نیز ما به رویکرد واقع‌گرایانه، منعطف‌تر و منطقی‌تر نیازمندیم.

ما باید مذاکره کنیم؛ ما ممکن است حتی بدون پیش‌شرط مذاکره کنیم. رویکرد موفقیت آمیز برای ایران باید با منافع امنیتی تهران و واشنگتن منطبق باشد."با شروع اغتشاشات خیابانی در ایران اما ورق به کلی برگشت. اوباما که نمی خواست فرصت به وجود آمده برای ضربه زدن به رقیب سنتی آمریکا را از دست بدهد، تغییرات قابل توجهی در ادبیات خود نسبت به ایران ایجاد نمود.

گویی او دوست داشت نیامده، به کلی سیاست "تغییر!" خود را از یاد ببرد. همگام با مواضع دولتمردان آمریکا، کنگره این کشور نیز به اقداماتی بر علیه ایران دست زد. درست چند روز پس از انتخابات، کنگره و سنای آمریکا قطعنامه‌های شدید‌اللحنی بر ضد ایران و حمایت از آشوبگران صادر کردند و در تاریخ 8 مرداد 1388 (30 جولای 2009)، مجلس سنای آمریکا تحریم شرکت‌های صادر کننده‌ی بنزین به‌ ایران را تصویب کرد. اوباما و دولتش شاید هم واقعاً به سیاست تغییر خود عمل کرده بودند! با این تفاوت که مشی اولیه و اعلامی خود در قبال ایران را تغییر داده بودند، نه چیز دیگری را!  با این حال؛ هنوز نوبت به اعمال تحریم های فلج کننده نرسیده بود.

دستگاه حاکمه آمریکا آنگونه که هیلاری کلینتون در کتاب خاطرات خود آورده است، ابتدا در زمینه تعیین نوع برخورد با فتنه 88 تا اندازه ای سردرگم بوده است. با این حال؛ رایزنی های مخفیانه در بالاترین سطح، نهایتاً به سرانجام  رسید. بهار 89 با اوج گرفتن بحث‌ها درباره ضرورت اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران در اروپا و آمریکا آغاز شد. این مقطع زمانی دقیقاً مطابق با زمانی است که جریان فتنه تقریباً به طور کلی قدرت مانور خود در سطح کشور را از دست داده است.

 تحرکات محدود و مضحک اهالی فتنه در چهارشنبه آخر سال 88، نشان دهنده اوج ریزش اجتماعی جنبش سبز در سطح ایران بود، لذا هیئت حاکمه آمریکا به این نتیجه رسیده بود که باید با اعمال تحریم هایی شدید و بی سابقه، تنها شانس خود برای حمایت از دوستان وفادار خود در داخل ایران را از دست ندهد. در این زمینه گزارش جی سالمون، خبرنگار امور ایران در روزنامه وال‌استریت ژورنال قابل توجه است.

این روزنامه 20 نوامبر 2009 می‌نویسد طی بازدید مخملباف از واشنگتن: آقای مخملباف که سخنگوی کاندیدای ریاست‌جمهوری ایران میرحسین موسوی است به اوباما پیام داده است پشتیبانی علنی خود را برای نیرو‌های دموکراتیک در ایران افزایش داده و به فشار‌های مالی بر سپاه بیفزاید. آقای محسن مخملباف اعلام کرده است جنبش سبز ایران از تحریم‌های اقتصادی هدفمند پشتیبانی می‌کند.وال استریت ژورنال، به نقل از مخملباف می‌نویسد:"ما به تحریم‌های اقتصادی که فشار را بر ایران زیادتر می‌کند محتاجیم. ما می‌خواهیم اوباما بگوید او پشتیبان دموکراسی است. اگر چنین نگوید طرفداران خود را در ایران از دست خواهد داد."

سفر مخملباف که در اواخر سال 1388 انجام گرفته است موثر می افتد. روز 14 فروردین سال 89 اوباما در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی CBS آمریکا می گوید:" همه مدارک نشان می‌دهد تهران در تلاش برای دستیابی به توان تسلیحات هسته‌ای است. اوباما گفت: ایران با چنین توانایی‌ای می‌تواند زندگی را در خاورمیانه بی‌ثبات کند و رقابت تسلیحاتی را در منطقه به راه اندازد. وی نتیجه گرفت: "من فکر می‌کنم ایده کنونی ادامه افزایش فشارهاست."

قبل از آن اما، هاوارد برمن، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، یک هفته پیش‌تر، در سخنرانی در صحن مجلس گفته بود: "ما به شدیدترین تحریم‌ها و در سریع‌ترین زمان ممکن نیاز داریم." خیلی زود اروپایی‌ها هم وارد صحنه شدند و به‌عنوان نمونه آنگلا مرکل صدراعظم آلمان گفت روی قید زمانی زود برای اعمال تحریم‌ها تاکید دارد.

مجله تایم در گزارشی که پس از تصویب قطعنامه 1929 منتشر کرده است، درباره اهداف آن نوشت:"اگرچه تحریم‌ها چندان موثر نبوده‌اند، اما دولت اوباما امیدوار است اقدامات جدیدی که منافع طبقه حاکم ایران را هدف قرار داده، منجر به بروز شکاف عمیقی میان مردم و حاکمیت شود، بویژه‌که جنبش مخالفان درصدد است از معضلات رو به افزایش اقتصادی، برای فربه‌تر کردن و منسجم‌تر ساختن بدنه مخالفان رژیم بهره بگیرد و این چالش را تبدیل به فرصت کند."

همزمان جان لیمبرت، مقام مسؤول میز ایران در وزارت خارجه آمریکا که در واقع مسؤول پرونده ایران در دولت این کشور محسوب می‌شد، اظهار داشت:" مسأله این نیست که مردم ایران ضرر بکنند، هدف از این اقدامات حمایت از مردم ایران است و تحریم‌ها به کسانی که با مردم ایران با خشونت و از طریق غیرانسانی رفتار می‌کنند ضرر می‌رساند و آنها را مجازات می‌کند، نه به خود مردم ایران."

استوارت لوی، معاون وقت وزارت خزانه‌داری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی در همین زمینه گفته بود: مهم‌ترین اتفاقی که رخ داده این است که  آمریکا تصور می‌کند تحریم‌ها با اوضاع سیاسی آشفته ایران ترکیب خواهد شد و این چیزی است که آمریکا به آن امید بسته است. هیچکدام از این اقدامات چندان اهمیتی ندارند، در عین حال اگر روند کلی را با توجه به افزایش انزوای سیاسی و وضعیت داخلی ایران تحلیل کنیم، این اقدامات می‌توانند بسیار مهم باشند.

هماهنگی اصحاب فتنه با دولت های غربی در زمینه اعمال تحریم های شدید اقتصادی اما محدود به زمان پیش گفته نمی شود. در همین زمینه، اعترافات محمدعلی ابطحی در (پس از دستگیری در فتنه 88) در زمینه ترک ناگهانی میز مذاکرات هسته ای در مقطع پس از مذاکرات ژنو 1 و تاخیر برگزاری ژنو 2 به مدت یک سال قابل توجه است.

ابطحی از قول مهدی هاشمی می‌گوید این اصلاح طلبان بودند که به اوباما پیغام دادند تا زمان انتخابات ریاست جمهوری در ایران صبر کند و مطمئن باشد در این انتخابات دوستانش در ایران به جای دولت محمود احمدی‌نژاد سر کار خواهند آمد! نهایتاً اگرچه تحریم های جدید و فلج کننده بر ضد مردم ایران وضع شد، ولی فتنه سبز نه تنها احیا نشد که به زباله دان تاریخ رفت! دشمن اما گستاخ و گستاخ تر شد.

چندی بعد هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا در مصاحبه با مجله آتلانتیک گفت:" آمریکا باید هرکاری می تواند در حمایت از کسانی که در ایران برای حقوق بشر و دموکراسی واقعی می کوشند انجام دهد. سپاه پاسداران اساسا مسئول امور شده، بر ما واجب تر شده است که هر کاری می توانیم برای حمایت از کسانی که برای حقوق بشر و دموکراسی واقعی در ایران می کوشند انجام دهیم." وی بعدها اظهار داشت:" اگر معترضان در ایران نیز مانند مردم لیبی از آمریکا درخواست کمک کنند، دولت آمریکا به کمک آنان می‌شتابد!"

توهم و گستاخی آمریکایی ها اما به همین جا ختم نشد. کار تا آنجا پیش رفت که در آستانه برگزاری انتخابات مجلس نهم شورای اسلامی لئون پانتا وزیر دفاع آمریکا نیز وارد گود حمایت از فتنه گران شده اظهار داشت:" حمایت از فتنه سبز راهبرد اصلی آمریکا علیه ایران است به نظر می‌رسد دیر یا زود انقلابی در ایران به وقوع بپیوندد، آمریکا باید هر گام لازم را برای حمایت از جنبش سبز بردارد، جنبشی که خواهان تغییر و اصلاح است."

حال سوال اینجاست که افرادی چنین خائن و پلشت، که دست در دست دشمنان ملت حاضر می شوند زمینه اعمال شدیدترین فشارهای اقتصادی بر مردم را برای رسیدن به اهداف پست سیاسی خود فراهم کنند، چه حقی برای سهیم بودن در آینده کشور خواهند داشت؟ آیا اینان صلاحیت آنکه مسئولیت چراندن یک الاغ به آنان سپرده شود را دارند؟ قضاوت با شما!


منبع: ثامن پرس

کد مطلب: 21595

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر