وبلاگ یوم الفرج :

یک جمکران آرزو

شاعرم; ولی برای جز تو، شعر گفتن نمی دانم. قافیه‌های من، همه در آغاز بیت می آیند، و وزن و عروض از شعر من گریزانند.

یک جمکران آرزو

به گزارش گیلان خبر, نویسنده وبلاگ «یوم الفرج»، نوشت:

شاعرم; ولی برای جز تو، شعر گفتن نمی دانم.

قافیه‌های من، همه در آغاز بیت می آیند، و وزن و عروض از شعر من گریزانند.

باغبانم; ولی در باغ من جز نرگس نمی روید.

بنفشه ها، از تاب شبهای غیبت، در اضطرابند، و سوسن و یاسمن، پیامبران حسن تو.

عاشقم; و جز نام تو، ترجمانی برای عشق نیافتم.

سوختن، پیشه من است، اما نه پای شمعهای شبهای رنگی; در رثای پروانه‌های سوخته پر.

جمعه‌ها را دوست دارم; نه چون از کار و مشغله فارغم; چون همه را مشغول تو می بینم.

موسیقی، همان تکرار موزون و ضرباهنگ نام تو در دستگاه شور است.

نوشتن، نیکو صنعتی است، اگر با میم آغاز شود و تا یاء بخرامد.

خواندن، سرگرمی جمعه شب‌ها در سال تحصیلی است; ولی ندبه خوان مسجد ما – که خواندن را، فقط صبح‌های جمعه می‌داند – زیباترین خط را بر پیشانی دارد.

آموزگارم; به نوآموزان مدرسه، الفبای دوست داشتن می آموزم. مهر ورزیدن را با آنان تکرار می‌کنم و تخته سیاه را پر از سپیدی القاب تو.

می‌گویم: اولیها! دومیها! سومیها!… شما از مادر زاده شدید که مشام به گلبرگ نرگس بسایید.

درس ما امروز میم است. میم مثل مهدی; مثل موعود; مثل … دیگر میم بس است.

حالا نون. نون، مثل ندبه.

مشق فردا را فراموش نکنید: هزار برگ، جمعه .

نامه رسانم; نامه های مردم را یک یک به جوی خیابانها می‌ریزم. جز آن که کوی تو را نشانه گرفته است.

طبابت می‌کنم; هر دردی که نه درمان آن، دست مهر توست، مرهم نمی نهم; معجون نمی دهم; چرک از آن نمی روبم، و مژده بهبود آن در طبله من یافت می‌نشود.

در بازار حجره دارم; «و ان یکاد…» می فروشم. سرمایه ام را خشت می‌کنم و یک جمکران آرزو می‌سازم. تو را در محراب آن می‌نشانم و خود بر در می‌ایستم. کفشهای زائرانت را به خود می‌آویزم و تاصبح، سلام گوی فرشتگانم.

می‌نویسم; اما فقط گریه ها را.

انتشارات خزان، ناشر کتابهای من است.

باد توزیع می‌کند، و رود می‌خواند.

آرزومندم; یک جمکران

hoRQY5psbuc9

کد مطلب: 1541

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر