آنچه شیخ فضل الله پیش از دستگیری گفت؛

دکتر نامدار: شیخ فضل الله برای یک لحظه هم با عقایدش معامله نکرد

شیخ فضل الله ایستاد و نهایت سرش بالای دار رفت، اما حتی برای یک لحظه با عقایدش معامله نکرد.

دکتر نامدار: شیخ فضل الله برای یک لحظه هم با عقایدش معامله نکرد

گیلان خبر: در سالروز شهادت شهید مشروطه، شهید شیخ فضل الله نوری (ره) دقایقی کوتاه به گفتگو با دکتر مظفر نامدار، استاد گیلانی تاریخ و علوم سیاسی دانشگاه های کشورمان پیرامون شهادت شیخ شهید نشستیم.
دکتر نامدار در این گفتگوی کوتاه از لحظات قبل از دستگیری شیخ توسط مهاجمین مشروطه به تهران سخن می گوید.


***

  گیلان خبر: ضمن عرض تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، همان طور که مستحضرید 13 رجب، سالروز به دار آویختن شیخ فضل الله نوری توسط مخالفین مشروطه مشروعه است. خواستیم دقایقی در این زمینه وقت تان را بگیریم.
   دکتر نامدار: مرحوم شیخ فضل الله نوری را در 13 رجب، در سالروز ولادت امام علی (علیه السلام) شهید کردند و به پایکوبی پرداختند. وقتی مشروطه خواهان تهران را محاصره کردند، از یک طرف سپهسالار تنکابنی از سمت گیلان، از طرف دیگر بختیاری ها که بین شان خان های خائن انگلیسی مثل صمصمام الدوله بودند، به سمت تهران هجوم آوردند و یکی از اهدافشان این بود که پس از تصرف تهران، سراغ مرحوم شیخ فضل الله نوری بروند.

   گیلان خبر: شیخ فضل الله در این زمان کجا بود و چه می کرد؟
   دکتر نامدار: در هنگامه ورود مشروطه خواهان به تهران، برخی از نزدیکان شیخ فضل الله، به سراغ ایشان می روند. صدای توپ و تفنگ می آمد. از دروازه قزوین که محل ورود لشکر مشروطه خواهان به تهران بود تا محل زندگی شیخ فضل الله در چهارراه گلوبندک که حول و حوش 15 خرداد و خیام و ساختمان رادیوی امروز می شود، فاصله زیادی نیست. صدای تیر شنیده می شد.
وقتی دوستان شیخ فضل الله به سراغش می روند که خبر ورود مشروطه خواهان را به او بدهند، می بینند که مشغول تدریس است. از قرار معلوم مشغول تدریس اصول بود. به او اعتراض می کنند که الان چه وقت درس دادن است؟ شیخ می گوید من کارم تدریس است. به او میگویند اینها می خواهند تو را بکشند. شیخ می گوید: " خب زنده بمانم و40 کیلو نان اضافه تر بخورم که چه؟ اتفاقی میافتد؟ من دیگر عمر خود را کرده ام."

IMAGE634706045465250078

   گیلان خبر: قضیه پیشنهاد نصب پرچم کشورهای دیگر بر سر در منزل هم همین جا مطرح می شود؟
   دکتر نامدار: بله. همیجا مطرح می شود. به ایشان می گویند اکثر بزرگان شهر به یکی از سفارتخانه ها پناهنده شده اند، شما هم پرچم یکی از این کشورها را بر سردرب منزلتان نصب کنید. آن موقع متاسفانه در کشورمان رسم شده بود که هر کس پرچم هر کشوری را بر سر درب منزلش نصب می کرد، تحت الحمایه آن کشور قرار می گرفت و کسی جرأت تعرض به او را نداشت.

  گیلان خبر: آقای دکتر! تاریخچه این قضیه نصب پرچم یک کشور بیگانه بر در منزل به کجا برمیگردد؟
  دکتر نامدار: این رسم متاسفانه از دوره قاجاریه به ویژه از دوره ناصرالدین شاه در ایران رایج شد. ابتدا در دوره فتحعلی شاه و در جریان قضیه گریبایدوف این اتفاق افتاد و همین طور رسم شد.
پیش تر، مردم، وقتی مورد تهاجم قرار می گرفتند برای آنکه در امان باشند در امامزاده ها بست می نشستند. بعد بست نشستن در سفارتخانه رسم شد که اوجش را در قضایای مشروطه اول شاهدیم. دردسرهای این بست نشینی برای سفارتخانه ها اعم از هزینه های اسکان و خوراک و هزینه های سیاسی و... سبب شد که شکل این بست نشینی را عوض کنند. پرچم کشور مورد نظر را بر درب منزل آویزان می کردند و این معنایش حمایت آن کشور از اهالی ساکن در این منزل بود. این رسم بد در دوره ناصرالدین شاه رواج بیشتری پیدا کرد و در دوره مظفرالدین شاه فراگیر شد.
   به مرحوم شیخ فضل الله پیشنهاد کردند که پرچم روسیه یا انگلیس را بر درب منزلش نصب کند. مرحوم شیخ فضل الله خنده ای کرد و گفت: "این همه مدت نان اسلام را خورده ام و ریشم را دراسلام سفید کردم، حالا بیایم و به کفر پناهنده شوم." شاگردان ایشان هر چه تلاش کردند ایشان نپذیرفتند.

   گیلان خبر: بنابر نقل تاریخی از قراری پیشنهاد نصب پرچم عثمانی هم به ایشان شده بود؟
   دکتر نامدار: بله همین طور است. مشروطه خواهان وقتی وارد تهران شدند و به چهاراه گلوبندک رسیدند، برخی از طرفداران مرحوم شیخ فضل الله نوری به خانه ی ایشان رفتند که خبر رسیدن مشروطه خواهان را به ایشان بدهند. وارد منزل ایشان که شدند دیدند که آقا مشغول درس خواندن و درس گرفتن هستند. دفعه قبل مشغول تدریس بود و این بار مشغول درس گرفتن. دیدند که مرحوم نوری مشغول فراگرفتن درس رمل و جفر از کسی هستند. به ایشان اعتراض می کنند که سرکوچه آمده اند شما را بکشند، شما اینجا نشسته ای و داری درس جفر می خوانی. این درس الان چه به درد می خورد.
   شیخ خندید و گفت که من عالم اسلامی هستم. لباس پیامبر و اهل بیت را برتن کرده ام. من دیدم که از علوم زمان بهره ای دارم. از تنها علمی که بهره ندارم، همین علم است. با خودم گفتم که اگر پس از مرگ در محضر پیامبر عظیم الشان اسلام حاضر شوی  و اگر ایشان از من درباره ندانستن این علم سوال بپرسند، من چه جوابی دارم بدهم. لذا تصمیم گرفتم قبل از مرگ این علم را هم بیاموزم.
نزدیکان شیخ به ایشان گفتند: حال که پرچم روسیه و انگلیس را بر در خانه نمی زنید، حداقل پرچم کشور عثمانی را که مسلمان هستند بر در خانه بزنید. مرحوم شیخ فضل الله فرمودند: که من از علی (علیه السلام) مگر چه بدی دیده ام که به اهل سنت پناهنده شوم و قبول نکرد. ایستاد و نهایت سرش بالای دار رفت، اما حتی برای یک لحظه با عقایدش معامله نکرد.

 

کد مطلب: 228

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر