یادداشت/ دیوید گولبلار

نگاهمان را به دانش آموزانمان اصلاح کنیم

ما همواره باید به یاد داشته باشیم که شناخت ما در مورد دانش آموزان بسیار بسیار اندک است. برای معلمی چون من که در طول ترم با تک تک دانش آموزان سروکار دارم. شناخت غلط از یک دانش آموز می‌تواند عواقب ملموسی داشته باشد.

نگاهمان را به دانش آموزانمان اصلاح کنیم

گیلان خبر: دیوید گولبلار، مدرس دانشگاه آیوا در گروه زبان و مقاله نویس مجله Vitae است. مقالات وی بیشتر در زمینه تدریس است و در همین زمینه وب سایتی نیز دارد. وی در مقاله ای با عنوان Getting Our Students" Wrong" معلمان را مورد خطاب قرار می دهد و سعی در توصیف "اثر هاله" دارد. توصیه گولبلار به معلمان این است که بر داوری ها و سوءگیری هایشان در حین تدریس غلبه کنند و دائم در روش تدریس و نحوه تعامل خود با دانش آموزان تجدید نظر کنند.

آنچه می خوانید ترجمه این مقاله توسط ساجده مقدمی است.

 

ما انسانها گونه ای «داستان سرا و روایت گر» هستیم

گولبلار مقاله خود را با شرح یکی از تجربیات ترم گذشته تشریح می کند «نیمسال گذشته دانش آموزی داشتم که در امتحان اول عملکرد خوبی نداشت ولی برعکس در امتحان دوم عالی نوشته بود. در نتیجه مشکوک شدم. تک تک جملات دانش آموزم را در گوگل جستجو کردم به گمان این که شاید آنها را از جایی دیگر گرفته باشد. حتی او را به دفترم خواندم و کامل در مورد روند تحصیلش از او پرس و جو کردم و عملا او را بازجویی کردم. سعی کردم شخصیت او را کامل درک کنم.

اما بازهم نمی توانستم باور کنم یک نفر، آن دو برگه امتحانی را پر کرده است. اما من اشتباه می کردم. آن دانشجو تقلب نکرده بود. او مسئولیت هر دو امتحان، امتحان بد اول ترم و امتحان عالی آخر ترم را می پذیرفت. در نهایت فهمیدم که در ابتدای ترم با مشکلات شخصی دست و پنجه نرم می کرده که در آخر ترم آن مشکلات حل شده بودند. مشکلاتی که مانع از آن شده بودند وقت کافی به مطالعه ی خود اختصاص دهد.»

اما واقعا چرا زمانی که دانش آموزان برداشت ها و گمانه زنی های اولیه ما در مورد شخصیت شان را به چالش می کشند و ما می فهمیم که در مورد آنها اشتباه می کردیم؛ این قدر برای ما تعجب آور است؟

گولبلار در ادامه می گوید «سال پیش مقاله ای در زمینه ی رفتار و تعامل با دانش آموزی نوشتم که در چالش با تحصیل و مدرسه هستند. در آن مقاله پیشنهاد دادم به جای آن که اشتباهات چنین دانش آموزانی را دائما به آنها متذکر شویم باید نقش "درمانگران روایی" را دنبال کنیم و به دنبال کشف و فهم نارضایتی ها و اعتراضات درونی این دانش آموزان باشیم. این روان درمان گران دائما سعی می کنند تا از خلال داستان و روایتی که بیماران از زندگی خود ارائه می دهند؛ مشکل زندگی شان را بفهمند. (مثل این که من و شوهرم دائما با هم مشاجره می کنیم یا پسرم به حرف هایم گوش نمی دهد.) این درمان گران روایی به دنبال آنند تا بیماران روی اعتراضاتی که در حین کلام بیان می کنند، تمرکز کنند و به دنبال حل آن مشکلات باشند. من نیز در مقاله ام به اساتید و معلمان پیشنهاد دادم که از این روش در کلاس درس استفاده کنند. اگر با دانش آموزمان صادق باشیم. حتی زمانی که به خوبی درس ها را یادنگرفته اند و یا مهارت های لازم را کسب نکرده اند. ما می توانیم چیزهایی را که خوب یاد گرفته اند و یا مهارت هایی را که اکنون دارا می باشند به آنها گوشزد کنیم.»

 

نباید روایت خود از دانش‌آموز را گسترش دهیم

«اما در بسیاری موارد هم چون دانش آموز من که عملکرد بسیار متفاوتی در دو آزمون داشت، مشکل از جایی آغاز می شود که ما معلمان روایت خودمان از دانش آموز را گسترش می دهیم و مسلما چنین روایت هایی می توانند ناقص و یا نادرست باشند. شاید در ابتدای نیمسال تحصیلی در مواجه با 20، 30 یا 100 دانش آموز جدید دست پاچه شوید.

در این زمان است که ما دائما تلاش می کنیم دانش آموزانمان را از یکدیگر متمایز کنیم و هر ویژگی که آنها را از هم متفاوت می کند؛ به ذهن بسپاریم. گاهی اوقات نیز سعی می کنیم ویژگی های منحصر به فرد هر کدام را تشخیص دهیم. مثل این که فلانی نویسنده خوبی است؛ فلانی ایده پرداز خوبی است اما قدرت بیان خوبی ندارد. گاهی اوقات نیز ممکن است در انتهای ترم بفهمیم که شناخت ما از فلان دانش آموز تا به الان غلط بوده و ما نتوانستیم او را  درک کنیم. هر ساله من متوجه می شوم که پیش تصورات خودم را برخی دانش آموز تحمیل کرده ام. بدون آن که شناخت درستی از انها داشته باشم. تصوراتی که در چندین هفته ی اول ترم شکل گرفته، تصوراتی که به هیچ نحو قدرت و توان واقعی دانش آموز و یا حتی نقاط ضعف او را نشان نمی دهند؛ تا انتهای ترم در روابط ما و دانش اموز خل ایجاد می کنند. همه ی ما در اغلب اوقات زندگی مان چنین رفتار می کنیم. روانشناسان اجتماعی این پیش تصورات را "اثر هاله" می نامند. این اصطلاح دلالت بر سوءگیری های شناختی و پیش داوری ها ما دارد که در اولین برخورد با فرد شکل می گیرد. در این صورت آنچه در نگاه اول از ویژگی های شخصیتی و رفتاری فرد نظر ما را جلب کرده است. مبنای ارزیابی های بعدی ما در مورد آن فرد قرار می گیرد. در نتیجه ما رفتارهای آتی فرد را از لنز داستانی که خودمان در مورد آن فرد روایت کرده ایم؛ مورد ارزیابی قرار می دهیم.»

گولبلار با ارائه شواهدی علمی به گفتار خود قوت می بخشید و می گوید  «جان مالوف، استادیار روانشناسی دانشگاه نیوانگلند در استرالیا به همراه همکارانش، چندین مقاله در زمینه بررسی " اثرهاله در ارزیابی دانش آموزان " ارائه داده اند. در یک بررسی 159 عضو هیات علمی براساس ضوابط خاصی خواسته شد تا ابتدا به یک ارائه شفاهی و بعد به یک تکلیف کتبی نمره دهند. همه ی اساتید به تکالیف کتبی نمرات یکسانی دادند اما در مورد ارائه شفاهی وضعیت دانش آموزان فرق می کرد. برخی اساتید ارائه یک دانش آموز را عالی دیده بودند در حالی که همان دانش آموز از نظر سایر اساتید بسیار ضعیف ارائه داده بود. علاوه بر این نمرات تکالیف کتبی ارتباط نزدیکی با نمرات ارائه شفاهی داشت و اساتید به دانش آموزان با نمرات ارائه شفاهی بالاتر، نمرات بالاتری را در آزمون کتبی داده بودند. این محققان در نتیجه اعلام کرده بودند ما انسانها گونه "داستان سرا و روایت گر" هستیم. اگر داستانی را در ذهن خود بسازیم؛ آن را بیرون می ریزیم و به اشخاص و ... همان داستان را نسبت می دهیم.»

 

تمایل به روایت گری نه تنها تهدیدی برای عینیت؛ بلکه تهدیدی برای کمک به دانش آموزان

«این تمایل به روایت گری و داستان سرایی نه تنها تهدیدی برای عینیت و فارغ از ارزش بودن ما در حین تدریس محسوب می شود؛ بلکه تهدیدی برای کمک به دانش آموزان محسوب می شود و مانع از آن می شود که اساتید بتوانند به دانش آموزان کمک کنند. شناخت و اطلاعات ما در مورد دانش آموز بسیار محدود و اندک است و آنها فارغ از نگاه و البته شناخت اجمالی ما در موردشان، قابلیت ها، توانایی ها و البته نقاط قوت و ضعف بسیاری دارند و خارج از کلاس زندگی غنی و متنوعی دارند. ما همواره باید به یاد داشته باشیم که شناخت ما در مورد دانش آموزان بسیار بسیار اندک است. برای معلمی چون من که در طول ترم با تک تک دانش آموزان سروکار دارم. شناخت غلط از یک دانش آموز می تواند عواقب ملموسی داشته باشد. مثلا یک دانش آموز نیاز دارد تا در طول درس به چالش کشیده شود. دانش آموزی دیگر در درک مفاهیم ساده و ابتدایی اولیه مشکل دارد. دانش آموزی دیگر به توجه اضافی نیاز دارد تا جز نفرات برتر باشد. این مشکلات زمانی مضاعف می شود که ما با شناختی غلط در طول یک ترم با دانش آموزانمان برخورد کنیم.»

 

شما تنها پنجره کوچکی برای مشاهده قابلیت های هر دانش آموز در اختیار دارید

گولبار در نهایت نتیجه گیری می کند: این مشکل را چگونه باید حل کنیم؟ شاید در انتهای یک ترم نتوانیم کاری برای حل این مشکل بکنیم اما می توانیم به خوبی اثر هاله و عملکرد ان را بفهمیم و سعی کنیم در مواضع بعدی از سوگیری و پیش داوری و تعصب جلوگیری کنیم. اما در ابتدای سال تحصیلی باید این پیش داوری ها را دور بریزیم و به دنبال راههای متنوع و جدیدی باشیم که بتوانیم از طریق آنها از دانش آموزانمان بازخورد دریافت کنیم. به دانش آموزان فرصت دهیم تا خودشان را به ما نشان دهند و بشناسانند و هیچ وقت فراموش نکنید که شما تنها پنجره کوچکی در اختیار دارید که از طریق آن می توانید قابلیت های هر دانش آموز را مشاهده کنید و همواره به یاد داشته باشید که دانش آموزان می توانند منبع ارزشمندی برای تدریس بهتر ما باشند و به واسطه آنها می توانیم دائما در نحوه ی تدریس خود تجدید نظر کنیم و چیزهای تازه ای را یاد بگیریم. 


منبع: فارس

 

کد مطلب: 26414

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر