گفتاری از آیت الله میرباقری:

سلوک فردی و اجتماعی و صف‌بندی‌های جامعه با محوریت زیارت/ اربعین ادامه عاشورا و زیر بنای ظهور

اربعین ظرفیت تبدیل شدن به یک نقطه کانونی را دارد و تا کنون این ظرفیت را نشان داده است. البته باید توجه داشت که این ظرفیت های تاریخی در مراحل مختلف ظهور پیدا می کنند و باید مرحله تاریخی اش فرا برسد. فرض کنید کعبه پیش از اسلام هم بوده ولی بعد از اسلام موقعیت ویژه ای پیدا می کند.

سلوک فردی و اجتماعی و صف‌بندی‌های جامعه با محوریت زیارت/ اربعین ادامه عاشورا و زیر بنای ظهور

گیلان خبر: متن پیش رو سخنرانی آیت الله میرباقری به تاریخ 17 شهریورماه 94 است که در «مرکز پژوهش های مسجد مقدس جمکران» پیرامون موضوع زیارت اربعین برگزار شده است. ایشان در ابتداء به تشریح زیارت و ثمرات آن می پردازد و می فرمایند: معصومین(علیهم السلام) با ایجاد عهدی دو طرفه در ظرف زیارت، فرصت دستیابی به ثوابی کامل و هدایت الی الله را برای ما ایجاد کرده اند. زیارت که سفری توحیدی به سمت خداوند متعال است، طریق دستیابی به این ثواب کامل است. علاوه بر تحقق سلوک فردی، سلوک اجتماعی و صف بند های جامعه نیز در ظرف زیارت واقع می شود که با تجمع مؤمنین و موحدین عالم حول امامان و امام زادگان، جامعه مؤمنین در مقابله با ادامه جریان سقیفه که صف پیش روی جامعه مؤمنین را تشکیل داده اند، تشکیل می شود. سیره مستمر مؤمنین توجه ویژه به زیارت اربعین که ادامه عاشوراست می باشد و فتح الباب زیارت، با شفاعت و زیارت امام سجاد(ع) در روز اربعین اتفاق افتاد و با تحول در حال معصوم، حالات ایام و مؤمنین متحول می شود. حرکت تکاملی اربعین، به سمت تحقق هدف از عاشورا -یعنی رفع حجاب سقیفه از خورشید ولایت- می باشد و این امر با بستر سازی زیارت اربعین و تجمع مؤمنین و موحدین عالم حول محور امام، در ظهور امام زمان به سرانجام می رسد.

عهد دو طرفه زیارت، ثوابی کامل و سفری توحیدی به سمت خدا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم اجمعین. جریان زیارت یکی از راه ‌های ابداعی اهل بیت(علیهم السلام) برای هدایت تاریخی بشر است. اگر دین را جریان سرپرستیِ تکامل اراده‌ها بدانیم، این امر از طریق ولیِّ خدا جاری می‌شود. امام(ع) صراط است و شفاعت ایشان می باشد که مبدأ تقرب و بندگی و شهود ماست که فرمود: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ‌ اللَّه‌»(1) در روایاتی دیگر آمده است: «لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّه‌»(2). «إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ یُعْرَفَ بِالرِّجَالِ و أَنْ یُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِیلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِی یُؤْتَى مِنْه‌»(3). از آن طرف امامت، عبادت و شفاعت امام(ع) مبدأ تکامل عالم است و از این طرف قبول تزکیه و شفاعت و طهارت است و الّا تطهیر از آن طرف واقع می شود. امام مطهِّر و مزکّی و هادی است و در جانب ما، قبول تطهیر، قبول تزکیه و قبول هدایت است. ولایت آنان همیشه اینگونه است یعنی عبادت و شفاعت آن ها طریق قرب عالم بوده و بلای آنان طریق رشدِ ظرفیت انسان ها در تحمل هدایت بوده است. زیارت یک عهد دو طرفه است. از یک طرف امام عهدی با زائر و از طرف دیگر زائر نیز عهدی با امام(ع) دارد. در روایتی آمده است که زیارت امام(ع) تمام عهد و وفاست که فرمود: «إِنَّ‌ لِکُلِ‌ إِمَامٍ‌ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَةَ قُبُورِهِم‌»(4). شاید این روایت به این معنا باشد که این عهد از دو طرف به کمال و تمامیت خود می‌رسد.

می توان زیارت امام را نوعی سلوک در وادی توحید و هجرت الی الله دانست که از وادی ولایت امام و به شفاعت خود امام واقع می شود. یعنی هیچ کسی جز به شفاعت شخص امام نمی تواند ایشان را زیارت کند که در روایتی آمده است: «لا تجیئون حتی یرخصکم» یعنی شما به زیارت ما نمی آیید مگر اینکه ما شما را دعوت کنیم. جریان زیارت ـ که سیر در وادی توحید است و از مسیر وادی ولایت امام(ع) عبور می کند و عهد ما آنجا به تمام می رسد ـ از امام(ع) شروع می شود که در خطاب به خداوند متعال آمده است: «بِکَ‌ عَرَفْتُکَ‌ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْت‌»(5). قصد تشبیه نداریم اما در مورد امام نیز چنین است. چرا که امام داعی الله است و ما لبیک می گوییم و اجابت می کنیم. در زیارت اول ماه رجب عبارت «لَبَّیْکَ‌ دَاعِیَ‌ اللَّه» آمده است. گویا ابتدای ماه رجب چون ماه ولایت است و تا شب قدر ادامه دارد، با زیارت امام(ع) شروع می گردد. از اینکه در ابتدای ماه رجب «لَبَّیْکَ‌ دَاعِیَ‌ اللَّه» می گوییم فهمیده می شود که او دعوت کرده است. و در ادامه پاسخ و لبیک گفتن می گوییم: «إِنْ کَانَ لَمْ یُجِبْکَ بَدَنِی عِنْدَ اسْتِغَاثَتِکَ وَ لِسَانِی عِنْدَ اسْتِنْصَارِکَ فَقَدْ أَجَابَکَ قَلْبِی وَ سَمْعِی وَ بَصَرِی‌»(6) یعنی هرچند با زبان اجابت نکردم اما قلبم اجابت کرده و گوشم شنیده و چشمم صحنه را دیده است. پس اصل دعوت برای زیارت نیز از ناحیه امام(ع) است. زیارت جزو بهترین راه های عبادت و از بهترین راه های بندگی است. ثواب های زیارت در روایات با هم مقایسه شده است به عنوان مثال: بنابر روایات با یک شب وقوف در محضر امام رضا(ع) تا هفتاد هزار حج مقبول حاصل می شود. زیارت کربلا نیز اینگونه است. در روایت فرموده اند که هر کس برای زیارت کربلا در فرات غسل کند در هر قدمی که بر می دارد ثواب یک حج عمره مقبول دارد. مرحوم مجلسی پدر علامه مجلسی، در شرح من لایحضر الفقیه می گوید: «اگر کسی از شعبه فرات در حله غسل کند که تا حرم شصت هزار قدم فاصله دارد، شصت هزار حج مقبول و شصت هزار عمره مقبول خواهد داشت». زیارت را این گونه مقایسه کرده اند که اگر حج فرار الی الله از شرک ها و غفلت هاست - و قرآن کریم فرموده: «فَفِرُّواْ إِلىَ اللَّهِ إِنىّ‌ لَکمُ مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ * وَ لَا تجعَلُواْ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ  إِنىّ‌ لَکمُ مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ»(ذاریات/51-50). حج فرار از شرک به توحید و فرار از آلهه باطل و یک سفر کامل الی الله است- یک زیارت چندین برابر آن است. به نظر می آید که امام زمان همراهان خود را در شب قدر انتخاب می کنند و بعد آن ها را در حج سیر می دهند تا آنان که در منی قربانی حضرت می شوند. شاید این پایان حج است. زیارت در مقایسه با حج ـ که فرار الی الله و یک سفر کامل توحیدی است ـ برابر با هفتاد هزار حج آن هم حج مقبول با شهادت در راه خدا و در رکاب نبی اکرم(ص) است. آثار زیارت این هاست. فرموده اند: تا حج برقرار است، اسلام برقرار است. به همین دلیل اگر مردم به حج نروند حاکم اسلامی باید هزینه حج مردم را بدهد و مردم را به حج بفرستد تا حج برقرار باشد. گویا حج قوام اسلام است.

زیارت نیز اینگونه است. زیارت یک سیر کامل الی الله است که از وادی ولایت امام عبور می کند و پایانش لقاء الله است. به همین دلیل در آثار زیارت امام رضا و زیارت عرفه سیدالشهداء(ع) آمده است که اگر کسی امام را زیارت کند گویا «کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ‌ فِی‌ عَرْشِه»(9) یا در روایتی دیگر آمده: «عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لِمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوْقَ‌ عَرْشِه‌»(8). یا مانند این روایت که می فرماید: «مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ‌ کُرْسِیِّه‌»(9). در کامل الزیارات اینگونه روایات فراوان آمده است. در روایتی آمده است که امام موسی بن جعفر(ع) در ثواب زیارت امام رضا(ع) فرموده اند که اگر کسی یک شب ایشان را زیارت کند ثواب هفتاد حج مقبول را دارد. شخصی که در محضر حضرت بود تردید و تعجب کرد که چگونه ممکن است. حضرت فرمودند: بلکه هفتاد هزار حج. سپس فرمودند: بالاتر بگویم؟ اگر کسی حضرت را زیارت کند، به لقاء الله فی عرشه می رسد و سپس این معنا را توضیح دادند(10). در بیان ثواب زیارت عرفه سید الشهداء(ع) هم آمده است که به حضرت عرض کرد: من به حج نرسیدم و عرفه را در کربلا بودم. حضرت فرمودند: تو از آن ها نصیب کمتری نبرده ای. شخص گفت: آنان در وادی عرفات بوده اند و من نبودم. حضرت پاسخی فرمودند و اشاره کردند که این مطلب را به غیر خواص نگویید که «مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع عَارِفاً بِحَقِّهِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِه‌»(11). یعنی «اگر کسی سیدالشهداء(ع) را زیارت کند گویا خدا را در عرش زیارت کرده است». گویا به تعبیری فرمودند: تجلیات الهی از ورای حجاب امام(ع) بر زائر واقع می شود. چرا که این تجلیات گاهی مانند تکلم الهی با موسای کلیم(ع) ـ که از ورای شجر بود ـ از ورای حجاب است که در روایتی آمده است منظور از آن شجره سید الشهداء و وادی کربلا می باشند.

قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ»(شوری/51). تکلم من وراء حجاب یعنی خدای متعال واقعاً کلامش را می رساند ولی از ورای حجاب صحبت می کند. عبارت: «کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِه‌» که در روایت فوق آمده، یعنی تجلیات الهی و تجلیات عرشی خدا از ورای حجاب سید الشهداء برای زائر واقع می شود. تا زائر به چه مقامی از زیارت برسد و امام را در چه مقامی زیارت کند و در چه مقامی با امام(ع) عهد ببندد و در همان مقام تجلیات عرشی الهی بر قلب زائر واقع می شود. پس این سفر،‌ سفر الی الله است.

در زیارت امام رضا(ع) ـ که این زیارت معروفه ظاهراً از امام هادی(ع) است -البته غیر از این زیارت معروفه زیارات دیگری همچون زیارت غدیریه، جامعه کبیره و جامعه ائمه المؤمنین از امام هادی نقل شده که یکی از آن ها این زیارت امام رضا می باشد ـ در این زیارت معروفه آمده است: هنگام رفتن به زیارت بر درب منزل بایستید و بگویید: «بِسْمِ‌ اللَّهِ‌ وَ بِاللَّهِ‌ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِهِ حَسْبِیَ اللَّهُ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ اللَّهُمَّ إِلَیْکَ تَوَجَّهْتُ وَ إِلَیْکَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَکَ أَرَدْتُ‌»(12) که در این فراز آمده است این سفر به سمت زیارت امام، سفر به سمت خدا و پسر رسول الله است همانگونه که در این دعا آمده: «بِسْمِ‌ اللَّهِ‌ وَ بِاللَّهِ‌ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِهِ». پس زیارت نوعی سیر الی الله و هجرت به سوی خداست. زیارت نوعی فرار از محیط شرک و بت پرستی، نفس، طواغیت و محیط و ولایت اولیاء طاغوت به سمت محیط ولایت الله است. حاصل آن نیز لقاء الله فوق عرشه است.

یک روایت شیرین و شگفت انگیز دیگر در کامل الزیارت است که صفوان جمال می گوید: «با امام صادق(ع) به حیره رفته بودیم. حضرت فرمودند: «به کربلا برویم؟». عرض کردم: شما هم می آیید؟ -کنایه از اینکه مگر امام معصوم هم به زیارت می رود؟ چرا که شما محور عالم هستید و همه عرش و فرش گرد شما می چرخد. در روایتی ذیل آیه «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»(شوری/52) می فرماید که این روح هنگامی که امام معصوم به امامت می رسد، به او منتقل می شود که همه چیز در اوست(13). گویا صفوان گفت: زیارت رفتن امامی که کلمه روح در او نیز محقق است به چه معناست؟!- حضرت پاسخی شگفت انگیز دادند و فرمودند: «خدای متعال در هر شب جمعه به کربلا هبوط می کند». درک معنی این هبوط از فهم ما خارج است ولی قطعاً هبوط جسمانی نیست و هرچه هست، هبوط است. در شب جمعه در کربلا اتفاقی می افتد که انبیاء(ع) از سماوات به کربلا سرازیر می شوند. 124هزار پیغمبر و اوصیائشان(ع) به کربلا می آیند. یعنی کسانی که طبق روایات، عالم دنیا را سیر کرده اند، بعد به عالم برزخ رفته و تا مقاماتشان ـ که در آسمان پنجم و بالاتر و پایین تر است ـ بالا رفته اند، می بینند که در کربلا خبری شده و هر چه هست آنجاست. سماواتی ها و 124 هزار پیغمبر(ع) سرازیر می شوند. حتی نبی اکرم(ص) هم می آید. در اینجا صفوان می پرسد: «فَتَزُورُهُ فِی کُلِّ جُمُعَةٍ حَتَّى تُدْرِکَ زِیَارَةَ الرَّب‌». پس شما شب های جمعه در کربلا با خدا ملاقاتی دارید؟ یعنی سفره خاصی به احترام سید الشهداء گسترده می شود که لقائی برای معصومین(ع) اتفاق می افتد. حضرت فرمودند: «بله، همین طور است.‌ ولی شما به زیارت امام حسین(ع) بروید»(14).

پس زیارت امام(ع) این گونه است. زیارت یک سیر الی الله است که از وادی ولایت امام(ع) عبور می کند. سیر از شرک، غفلت، اولیاء طاغوت، نظام تاریخی و اجتماعی بت پرستی و امثال آن به سمت حقیقت توحید و وادی ولایت امام(ع) است. پایان آن هم لقاء الله فوق عرشه از وراء حجاب امام(ع) خواهد بود. این سیر زیارت هم با شفاعت خود امام محقق می شود. اگر شفاعت نباشد لقاء ما در دار دنیا با عالم طبیعت و اکل و شرب و غرایز است. اگر انسان به جایی می رسد که به لقاء الله فوق عرشه دست می یابد به وسیله شفاعت امام(ع) است. پس اصل زیارت، دعوت امام(ع) و اجابت ماست. در زیارت عهدی اتفاق می افتد که با سایر عبادات متفاوت است. زیارت با انفاق و جهاد و حج مقایسه شده و بالاتر از همه این ها قرارگرفته است. زیارت امام(ع) یک راه اختصاصی برای قرب و شهود و رسیدن به همه مقاماتی است که در روایات آمده است.

سلوک فردی و اجتماعی و صف بندی های جامعه با محوریت زیارت

این زیارت علاوه بر اینکه محور تحقق عبادات در مقیاس فرد است، -یعنی زائر به مهاجر الی الله و سالک الی الله تبدیل و واصل و ملاقی حضرت حق می شود-  بستر سلوک جمعی و تاریخی نیز می باشد. یعنی با زیارت، جامعه از یک منزلت به منزلت دیگر می رسد و حجاب از جامعه برداشته می شود، نه تنها یک فرد، بلکه با زیارت، جامعه حول الإمام شکل می گیرد. وقتی جمعی به سمت امام(ع) حرکت می کنند و مقصدشان امام می شود، همراهان و صف مقابلشان نیز مشخص می گردد. مقصد انسان است که همراهان و صف بندی های او را مشخص می کند. هنگامی که انسان به سمت امام می رود و می خواهد عهد تولی، عهد تسلیم، عهد تبعیت و عهد صلوات خود را به امام(ع) برساند، صف بندی ها شکل می گیرد. یعنی در حرکت به سمت امام مشخص می شود که همراهان و مخالفان انسان چه کسانی هستند. صف بندی هایی که قرآن بیان می کند، همینگونه است: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ»(حمد/7-6). صراط مستقیم و طریق معرفت الله همان امام(ع) است. در روایت پاسخ به سؤال از صراط آمده است: «هُوَ الطَّرِیقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ‌ صِرَاطٌ فِی الدُّنْیَا وَ صِرَاطٌ فِی الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِی فِی الدُّنْیَا فَهُوَ الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَة»(15). در روایتی دیگر در مورد منعم علیهم می فرماید: «الذین انعم الله علیهم بولایة علی بن ابی طالب» وقتی انسان در صراط مستقیم یعنی صراط امام(ع) قرارگرفت، معلوم می شود که صف مقابلش چیست. در مقابل همراهان امام یعنی منعم علیهم، چیزی جز صف مغضوبین و ضالین نیست. کسانی که به نعمت ولایت رسیده اند همان انبیاء(ع)، صدیقین، شهداء و صالحین هستند که ذیل آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا»(نساء/69) فرمود: «انعم الله علیهم بولایه علی بن ابی طالب». در مقابل این صف متنعم به نعمت ولایت، صف مغضوبین و ضالین می باشند که با امام(ع) درگیرند یا به امام(ع) نرسیده اند. اگر صراط مستقیم و صراط توحید، امام(ع) باشد، صف بندی مقابل آن مغضوبین و ضالین است. اگر زائر در صراط امام(ع) و به سمت خدا حرکت می کند پس همراهانشان منعم علیهم هستند.

تمام آن های که از این نعمت برخوردارند، به یک جمع تبدیل می شوند. این جمع، حول نژاد و جغرافیا و زبان شکل نمی گیرد. بلکه این خرده فرهنگ ها و عوامل هم حذف می شوند و تجمع حول الامام(ع) شکل می گیرد. آیا همراهان ما همرنگان ما از نظر پوست یا اهالی جغرافیای خاصی هستند؟ در همراهی حول الامام(ع)، برخی از این سوی و برخی دیگر از آن سوی عالم می آیند. آنچه ما را به هم گره می زند، امام(ع) است. یعنی نخ تسبیح همراهی ما با یکدیگر ولایت امام، سیر در صراط امام(ع) و سیر به سوی امام(ع) است که صف بندی ها را روشن می کند. زیارت، علاوه بر محور تهذیب و ارتقاء وجدان، بر محور صف بندی ها نیز قرار دارد و صفوف را متعین می کند. پس از صف بندی نیز واضح است که درگیری ها و برنامه ریزی ها از همین جا شکل می گیرد. برای مثال: از نظر جامعه شناسان، جامعه شیعه حول امام زاده ها شکل گرفته است. چرا که جامعه تجمع ارواح است و از همدلی، همفکری و همکاری پیدا می شود. هم جهتی انگیزه ها و اندیشه ها و رفتارها جامعه را می سازد. آیا تجمع در جامعه شیعه حول پرستش دنیا بوده و هدف آن پرستش بیشتر دنیا بوده است؟ آیا هدفِ جامعه شیعی ایجاد امنیت در مقابل مخاطرات طبیعی بوده است و مثلاً به دلیل سیل گرد هم جمع می شدند یا گرد تجمع گرد امام زاده ها علت دیگری داشته است؟ روشن است که همدلی جامعه شیعه متفاوت است. شاید در عالم طبیعت زندگی کنند اما درحقیقت می‌خواستند حول یک شجره طیبه جمع شوند. آنها چراغ و نور را جستجو می کردند.

این تجمع، حول آیه نور است که فرمود: «فىِ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُه»(نور/36). آن نور الهی در نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) متمثل شده و طبق روایت کتاب التوحید شیخ صدوق حضرت مَثل نور هستند. این نور الهی در مرحله بعد در یک مشکات تجلی کرده است تا به عالم ما می رسد که می فرماید: «فىِ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ».‌ یعنی تلاقی ما با امامان در این دنیا رخ می دهد.در جامعه کبیره آمده است: «حَتَّى‌ مَنَ‌ عَلَیْنَا بِکُمْ‌ فَجَعَلَکُمْ‌ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُه‌»(16). در آنجا که امام حول عرش بوده، نقطه تلاقی ایشان با ملائکه است. در آنجا معلم ملائکه بوده اند. شخصی از امام حسین(ع) پرسید: «قبل از خلقت آدم کجا بودید؟» فرمودند: «کُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِکَةَ التَّسْبِیحَ‌ وَ التَّهْلِیلَ وَ التَّحْمِید»(17). این انوار وقتی به «بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ» می آیند در دسترس ما قرار می گیرند. نور الهی متمثل در نبی اکرم(ص) است و با تجلی در مشکات، در این بیوت می آید. این بیوت،‌ بیوت انبیاء(ع) هستند. بیوت النوری هستند که نور اهل بیت در آن ها تجلی می کند تا می رسد به بیوت امام زاده ها. امام زاده ها نیز همان بیوت هستند. پس جامعه شیعی، تجمع در بیوت انبیاء و فرزندان آنان است. جامعه ای که می خواهد «فىِ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُه» زندگی کند، حول امام زاده ها جمع می شوند و از این طریق به امام(ع) خود وصل می شوند. مثلاً حول حضرت معصومه(سلام الله علیها) جمع می گردند. در ادامه می فرماید: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تجِارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ الله»(نور/37). این امام زاده ها هم مصداق این آیه اند. طبق روایات ذکر الله، امیرالمؤمنین(ع) است. امام ذکر الله است. این ذکر نازل می شود تا جایی که مؤمن هم در یک سطح و مقامی خاص، به عنوان ذکر مطرح می شود. یعنی توجه به مؤمن هم همان توجه به خدا می شود و کسی که به زیارت مؤمن برود به زیارت خدا رفته است. مؤمن تجلی ای از ذکر خدا می شود که حضرت عیسی در پاسخ به سؤال از اینکه با چه کسی بنشینیم فرمود: «مَنْ‌ یُذَکِّرُکُمُ‌ اللَّهَ‌ رُؤْیَتُه‌»(18). چنین کسی خودش ذکر الله است. کسی که در این بیوت قرار می گیرد، خودش کلمه ذکر می شود و در ظرف خودش مذکر و مشکات است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «الْمُؤْمِنُ یَتَقَلَّبُ‌ فِی خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ کَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَى النُّورِ»(19). قلبش مشکات می شود.

زیارت بیوت نبی اکرم(ص) محور و مبدأ شکل گیری جامعه مؤمنین

بنابر آنچه گفته شد، جامعۀ حول امام زاده به معنای جامعۀ فی بیوت، جامعۀ حول شجره طیبه و جامعۀ حول مشکات نور می باشد. پس زیارت می تواند مبدأ ایجاد نوع دیگری از حیات اجتماعی شود که در آنجا همدلی، همفکری و همکاری آهنگ دیگری دارد. البته ما اکنون در حجاب سقیفه هستیم و نه معنای زیارت را می فهمیم، نه معنی امام(ع)، نه معنی قرآن و نه معنی بیوت را. ما هنوز امام(ع) را من وراء حجاب می فهمیم. فرموده اند که امام(ع) در دوران غیبت مثل خورشید پشت ابر است. تشبیهی عجیب تر از این در قرآن آمده است. «أَوْ کَظُلُمَاتٍ فىِ بَحرٍ لُّجِّىٍّ‌ یَغْشَئهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سحَابٌ  ظُلُمَاتُ  بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40).‌ این فضای ظلمت که در آیه اشاره شده، همان فضای اولیاء طاغوت است اما در سوی دیگر هم «نُّورٌ عَلىَ‌ نُور»(نور/35) است که فرمود یعنی «امام بعد امام»(). هرچند در این فضا نیز نور امام(ع) وجود دارد، اما این نور امام(ع) و تجلی او را از ورای حجاب ظلمات و از ورای «والیل اذا یغشی» دریافت می کنیم و این امر تا هنگام کنار رفتن حجاب و محقق شدن ضحای ولایت ادامه دارد. تا هنگامی که این ضحی محقق نشده، من وراء حجاب هستیم. ولی بالاخره حول امام خود جمع شده ایم. زیارت، تجمع حول امام(ع) است و شاید استمرار تاریخی زیارت، یعنی شفاعت امام(ع) برای اینکه مردم گرد او جمع شوند. یعنی دعوت، دستگیری و شفاعت از جانب خود امام(ع) است و این شفاعت از عاشورا ناشی می شود.

اربعین ادامه عاشورا و زیر بنای ظهور

اربعین ادامه عاشوراست و اگر عاشورا نبود، اربعین هم نبود. حضرت با بلای عاشورا حجاب سقیفه را دریدند. اصلاحی که امام حسین(ع) در امت ایجاد نمودند، این است که امت را به مدار ولایت و توحید برگرداندند و به معروف دعوت کردند. به فرموده امام صادق(ع) آن معروفی که سیدالشهداء(ع) مردم را به آن دعوت کردند، امیرالمؤمنین(ع) است: همانگونه که امام صادق(ع) می فرماید: «الْمَعْرُوفُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِی أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع» راوی در مورد منکر پرسید. حضرت فرمودند: «اللَّذَانِ‌ ظَلَمَاهُ‌ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى کَتِفِهِ»(20). منظور از منکر هم که معلوم است! حضرت اضمحلال مسیر تاریخی سقیفه را کوک کردند و حجاب سقیفه را پاره کردند. باش تا صبح دولتش بدمد. امام زمان(ع) سه غیبت دارد. نخست اینکه حضرت خود، کلمه و آیه غیبی است که فرمود: «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ »(بقره/3). این غیبی که خدا به نبی اکرم صلی الله علیه و آله داده و کار هم با ایشان تمام می شود امام زمان است. در سوره یونس هم به این نکته اشاره شده است. دوم اینکه حقیقت ولایت در غیبت و حجاب است. سوم اینکه جسم امام(ع) غایب است. عاشورا نقطه کانونی تجلی و درگیری حق با ظلمات برای رفع این حجاب است. برای خود امام(ع) که حجابی نیست. حجاب برای ماست. به شفاعت حضرت، عاشورا این حجاب را از امت تاریخی برداشته است و ظهور عاشورا هم در ایام الله است. یوم الظهور، یوم الرجعه و یوم القیامه از یوم الحسین(ع) است. با این نگاه، اربعین ادامه این عاشوراست. لذا زیارت اربعین یک زیارت ویژه است.

زیارت اربعین امام سجاد(ع)، گشاینده باب زیارت و محوریت حال امام معصوم برای تحول ایام

به نظر می آید که اینکه اهل بیت(ع) در اربعین به کربلا آمدند، باب زیارت امام حسین(ع) با شفاعت امام سجاد(ع) و کاروان اهل بیت(ع) گشوده شده است. در غیر این صورت هرگز کسی به زیارت امام حسین ـ که مختلف الملائکه است و 124 هزار پیغمبر برای زیارتش می آیند ـ نمی رسید. اگر امروز دست ما به زیارت حضرت می رسد و زائر امام حسین(ع) هستیم، نتیجه اربعین است. یعنی باب این زیارت را امام سجاد(ع) گشودند. همچنان که امام سجاد باب مناجات با خدا را نیزگشودند. اگر امام سجاد نبود، مناجات ما فراتر از مناجات آن مرد چوپان که می گفت: «تو کجایی تا من شوم چاکرت» نمی شد. وقتی امام سجاد(ع) می آیند، مناجات ها به دعای ابوحمزه و مکارم الاخلاق تبدیل می شود. این ها تجلی روح مناجات حضرت در مقام شفاعت است. مناجات خود حضرت با خدا چیست؟ ما این را نمی فهمیم. حضرت فرمود: «لَنا مَعَ اللهِ حالاتٌ»(21). آن تجلیات و تحولات روحی که در مقام شفاعت داشتند به دعای ابوحمزه تبدیل می شود. آن ارتباطی که امام در مقام شفاعت با کربلا برقرار می کنند، به زیارت اربعین تبدیل می شود و باب زیارت ما با این شفاعت مفتوح می شود. در غیر این صورت باب زیارت برای ما کاملاً بسته است. اگر جز این بود ما باید به زیارت اهل بیت خودمان می رفتیم نه زیارت اهل بیت پیامبر. حداکثر زیارت ما زیارت مؤمنین است! زیارت امام به معنی حقیقی آن به وسیله شفاعت اهل بیت و امام سجاد گشوده شده است. آنان که با امام آمدند و مقامات را طی کردند، کربلا را دیدند، عهد خود را در این چهل روز تمام کردند و برگشتند، این تمام عهد، آغاز همه زیارت های حقیقی اربعین است. ریشه تمام زیارت های اربعین اینجاست. یعنی فتحی رخ داده است. البته این فتح در فراز و نشیب های تاریخ دچار انسدادهایی شده است. البته به نظر می آید با اذن حضرت در دوره کنونی در امر زیارت، تصرف و انفتاح حقیقی در حال واقع شدن است.

هرچند همه زیارت ها فوق العاده هستند اما در بین زیارات، زیارت اربعین از جایگاه ویژه ای برخوردار است و این تعجب آور است که تعداد روایات درباره زیارت اربعین اندک است اما با این حال زیارت اربعین قرن هاست که سیره مستمره بزرگان شیعه بوده است. پس دعوت، حقیقت و توجهی خاص در میان است. برخی می گویند عزاداری امام حسین(ع) از روز عاشورا شروع می شود. ولی دقیقاً عکس این است. یعنی از اول محرم شروع می شود. هیچ کس هم نمی تواند این زمان را تغییر دهد. حتی اگر همگی تصمیم بگیریم که عزاداری محرم را از شب دهم تا نوزدهم برگزار کنیم، باز هم نمی توانیم. چرا که امام رضا(ع) فرمودند: «محرم که وارد می شد کسی بر لب پدر من لبخند نمی دید». آغاز محرم، آغاز مصیبت و عاشورا نقطه اوج مصیبت بود. این حقیقت را نمی توان تغییر داد. چون تحول حال امام زمان(ع) است که ایام را شکل می دهد چرا که فرمود: «الَلَّهمَّ إنَّ شِیعَتنَا مِنّا خُلِقُوا مِن‌ فاضِل‌ طِینتِنا»(22) و در روایتی دیگر آمده است: «یَفْرَحُونَ‌ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»(23). اربعین و محوریت آن و تجلی امام در این سیر ـ که این زیارت به شفاعت حضرت است ـ در اوقات دیگر دیده نمی شود. البته منظور از دیده نشدن این است که مظاهرش دیده نمی شود چرا که ما چشم باطن نداریم. یعنی آن چیزی که باید از ما امتحان گرفته شود این است که ما حول امام(ع) جمع شویم و همه چیز همچون قبیله، عشیره، نزاع های قومی و مانند این موارد کنار گذاشته شود. گاهی بین قبایل عرب نزاع های خیلی سنگینی وجود دارد اما در اربعین فراموش می شود. خیلی عجیب است که در ایام زیارت اربعین، رئیس قبیله خادم می شود. آن هم خادمی با تواضع که در او جز خشوع نمی بینید. این تجلی امام حسین(ع) است. همین آدم پس از ایام اربعین خادم نیست همانگونه که قبل از آن خادم نبوده است.

رشد اربعین در مسیر عاشورا برای تجمع عظیم و صف بندی بر محور امام معصوم

در سراسر این سیر، ظهوری از امام(ع) وجود دارد. مظاهر این ظهور ظاهراً در زیارت های دیگر نیست. نه این شور و هیجان هست، نه این فداکاری و نه این از خودگذشتگی‌ها و رنگ باختن عواملی مانند ملیت، قومیت، ثروت، مکنت، ریاست و عشیره. خادم بودن و مخدوم بودن همه رها می شود. به همین دلیل است که هرکس در اربعین به کربلا می رود احساس می کند که همه زائرین و خادمین، برادر هستند. دو جامعه که دشمن آن ها را هشت سال با هم درگیر کرده است با هم احساس برادری می کنند. در حالی که اگر یک خون از قبیله ای می ریختند سال ها با هم نزاع می کردند. ولی اینجا هشت سال با هم جنگیده اند و بیش از دویست هزار شهید از ایران و کشته های فراوانی از آن ها برجای مانده است. این دو جامعه با هم دشمن بوده اند. ولی چه چیزی این جراحت ها را به احسان تبدیل کرده است؟ اصلاً نمی توان اربعین و زیارت امام حسین(ع) را درک کرد. زیارت امام حسین(ع) و بعد اربعین به معنی حقیقی کلمه این دشمنی را به الفت تبدیل کرده و مرزهای جغرافیایی به تدریج کم رنگ می شود و تجمع شیعی حول امام(ع) شکل می گیرد. اگر بپذیریم که امروزه جریان سقیفه به نواصب، یهود و ادیان دیگری مانند مسیحیت صهیونی، مسیحیتی که بوی نصب و ناصبی ها به خود گرفته ـ تبدیل شده است، باید در این طرف، جامعه مؤمنین را بر محور اهل بیت(ع) با تجمع موحدین عالم یعنی مسلمانان محب اهل بیت(ع)، مسیحیت متدین و کلیمیان متدین (نه یهودیان) شکل دهیم. عاشورا می تواند محور این تجمع باشد. با برنامه ریزی می توان اربعین را به یک تجمع بزرگ تبدیل کرد. واقعاً می توان یک تجمع بزرگ از همه موحدان و حتی احرار عالم، حول امام(ع) ایجاد کرد. اگر اصل دین، امام(ع) است هر کس امام را قبول کند، موحد است. همچنان که اگر کسی امام(ع) را قبول نکند اگر همه چیز را قبول کند، موحد نیست و در آتش جهنم است. اگر تجمع حول الامام شکل بگیرد، این تجمع حول حقیقت دین است. گاهی برخی می خواهند مانند فراماسون ها با طرح معنویت مبهم -که مشترکات چند دین و مذهب را در نظر می گیرند- عنصر مشترکی بین ادیان تعریف کنند. به این صورت که شریعت و تعینات مذهبی را حذف می کنند و یک معنویت مبهم که با همه چیز سازگار است و با مدیریت مادی جهان هم سازش می کند، ایجاد می کنند. گاهی معتقدید که دین تقلیل پیدا نمی کند و اگر به امام(ع) تفسیر شود، دین حداکثری است. پس تجمع حول امام(ع) حقیقت دین است. باید حول امیرالمؤمنین(ع) جمع شد. قرآن درباره ادیان مختلف آیه هایی دارد از جمله این آیه که قائلین به تکثر گرایی دینی به آن تمسک می کنند که می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‌ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(بقره/62)

حال جای این سؤال است که منظور از عمل صالح در این آیه چیست؟ عمل صالح در روایات ذیل آیه «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ َحَداً»(کهف/110) معنا شده است - لازم به ذکر است که عمل صالح ذکر شده در این آیه از جهت ادبیات عرب نکره است که نشان می دهد این عمل مهم است. - که در توضیح و معنای عمل صالح می فرماید: «وَلَایَتُهُمُ‌ الْعَمَلُ‌ الصَّالِح‌»(24). عمل صالح یعنی پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنین(ع) و روشن است که هر کس ولایت امیرالمؤمنین را قبول کند اهل نجات است. مگر دین چیزی جز ولایت امام(ع) است؟! بنابراین می توان ولایت امام را محور قرار داد. هنگام آمدن امام زمان(ع) مسیحیان ابتدا امام زمان(ع) را قبول می کنند و وقتی که ولایت را پذیرفتند، آن گاه مسلمان می شوند و چون که صد آمد نود هم پیش ماست. کسی که امام(ع) را قبول کند همه چیز را قبول کرده است. کسی هم که امام(ع) را انکار کند همه چیز را انکار کرده است. به نظر می رسد زیارت تصرفی است که به شفاعت سیدالشهداء(ع) واقع شده است. دو حقیقت در مکتب شیعه وجود دارد که وجودشان معجزه است. سفارش پیامبر(ص) به صلوات فرستادن بر خود و اهل بیت(ع) می تواند به نوعی نشانه پیغمبر بودن ایشان باشد. اگر کسی پیامبر نباشد می گوید: صلوات فرستادن یعنی چه؟ پول خرج کن! مگر صلوات چه اثری دارد؟ صلوت چه می کند؟ «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ‌ مِنْ‌ وَلَایَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»(25) سفارش شده است که در حول عاشورا دو عمل فراموش نشود. یکی بکاء و دیگری زیارت. این دو، بصیرت تاریخی و موضع گیری و صف بندی و قتال ایجاد می کند که زیارت عاشورا پس از سلام های آن، با توجه به مصیبت شروع می شود که می فرماید: «لَقَدْ عَظُمَتِ‌ الرَّزِیَّةُ … فَلَعَنَ اللَّه‌»(26). یعنی درک عظیمت مصیبت ما را به درک صف بندی و موضع گیری و از لعن تا برئت و تا «سِلْمٌ‌ لِمَنْ‌ سَالَمَکُمْ‌ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُم‌» تا رسیدن به نقطه مقصود ـ که خون خواهی در رکاب امام زمان(ع) است ـ می رساند. یعنی صف بندی را تا پایان تاریخ پیش می برد. بکاء و زیارت، جامعه حول الامام(ع) و صف بندی و انگیزه درگیری را ایجاد می کند. ما هم چیزی فراتر از این نمی خواهیم. عاشورا می تواند به چنین چیزی تبدیل شود.

امروزه دشمن صف مشترکی در دنیا ایجاد کرده است. دشمن صف بندی می کند و همه جنود تاریخی خود را مقابل امام زمان(ع) قرار می دهند اما حضرت این صف بندی و قوایی را که آرایش می دهند، می شکند. از سوی دیگر یکی از قوای محوری ما این است که تجمع حول الإمام را ایجاد کنیم. برای تجمع حول الإمام همه زیارات فوق العاده هستند. ولی در حال حاضر شاید بتوان گفت که این تصرفِ زیارت اربعین، یک تصرف باطنی است که از این نقطه در عالم رخ می دهد و ادامه عاشوراست. زیارت اربعین می تواند جریان صف بندی، انگیزش و بصیرت عاشورایی را شکل دهد. با قرارگرفتن در راه امام(ع) صف بندی ها روشن می شود. این صف بندی ها به موضع گیری، لعن، سِلم،حرب و قتال و در ادامه به وجاهت و سایر مقامات زیارت عاشورا می رسد. زیارت چنین جریانی است که ویژگی های خاصی هم دارد. تجلیات جامعه حول الامام مانند اخلاق، امنیت، فداکاری و همدلی آن می تواند به یک حرکت بزرگ، که از لحاظ کمیت به سیصد میلیون برسد تبدیل شود. باید در حال حاضر هدف برنامه ریزی ها این باشد که این تجمع را بزرگ کنیم.

گاهی گفته می شود باید در جمکران کار فرهنگی بکنیم. باید به برخی گفت: امام زمان خودشان کار فرهنگی کرده اند! خواهش می کنم کار فرهنگی تان این باشد که کار فرهنگی نکنید! امام زمان(ع) در یک کار فرهنگی یک قطعه زمین را به عنوان مسجد مشخص کرده اند. یعنی در آن دمیده اند. کعبه که به خودی خود کعبه نیست. بلکه امام(ع) در آن می دمد که کعبه می شود کعبه! اگر امام(ع) را بردارید کعبه فقط یک خانه سنگی است. مردم باید همین خانه سنگی را طواف کنند ولی امام(ع) می دمد که کعبه می شود کعبه. کعبه گاهی به احجار تبدیل می شود و گاهی به «حرمات الله». کعبه با امام(ع) حرمات الله است و بدون امام(ع) احجار است. امام در یک قطعه خاک دمیده اند و آن نقطه مسجد شده است و سپس فرموده اند: «فمن صلّاها فکأنّما فی‌ البیت‌ العتیق‌»(27). حضرت خودشان در این مکان کار فرهنگی کرده اند و صد و پنجاه هزار مؤمن را هم هر شب چهارشنبه با آنجا می آورد. حضرت کار خود را کرده اند. پس اینجا دیگر کار فرهنگی نکنید! کار فرهنگی این است که همین کار را بسط دهید. امام حسین(ع) هم کار فرهنگی کرده است. حضرت شهید شده اند و بعد هم اهل بیت ایشان(ع) در اربعین به زیارت قبر ایشان آمدند و زیارت اربعین راه افتاده است. امروز هم وجود مقدس امام زمان(ع) در این صور دمیده اند و حشری به پا شده است و نفوس زنده شده اند و به حیات رسیده اند. نفوس می آیند گویا دعوت شده اند. مردم از همه جا می آیند. ما باید همین بستر را آماده کنیم. کار دیگری نباید کرد. این مردم باید پذیرایی شوند و امکانات داشته باشند. عطوفت و مهربانی و هم رنگی این سفر و مانند این موارد باید افزایش پیدا کند و سایر عوامل بی رنگ شوند. برای دمیده شدن در هر ماجرایی، باید آن ماجرا ظرفیت لازم را داشته باشد. باید ظرفیت واقعی وجود داشته باشد. می توان مکه را به نقطه ای تبدیل کرد که قلوب به آنجا هجرت کنند و به زیارت آن بروند. قرارگرفتن مکه در مکان دیگر شدنی نیست. چون خدای متعال یک ظرفیت تکوینی به آن اعطا کرده است. قم ظرفیت تکوینی دارد و می تواند در آینده تاریخ محور هدایت بشر باشد. در روایات آمده است که نبی اکرم(ص) شیطان را از قم رانده اند و حضرت معصومه سلام الله علیها آمدند و قم حرم اهل بیت(ع) شد. برخی چیزها این گونه نیستند که بتوان در آن ها دمید تا چیزی ایجاد شود.

ظرفیت بالای زیارت اربعین برای زمینه سازی ظهور

اربعین ظرفیت تبدیل شدن به یک نقطه کانونی را دارد و تا کنون این ظرفیت را نشان داده است. البته باید توجه داشت که این ظرفیت های تاریخی در مراحل مختلف ظهور پیدا می کنند و باید مرحله تاریخی اش فرا برسد. فرض کنید کعبه پیش از اسلام هم بوده ولی بعد از اسلام موقعیت ویژه ای پیدا می کند. در زمان حضرت ابراهیم(ع) نیز موقعیت داشته که قرآن فرموده: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمینَ»(آل عمران/96) ولی باید در دین نبی اکرم(ص) ضرب شود تا به موقعیت حقیقی خودش برسد. ما وقتی می خواهیم نسبت به این گونه حوادث تصمیم بگیریم باید متناسب با ظرفیت حقیقی آن برنامه ریزی کنیم. در غیر این صورت از آن حقیقت پیش می افتیم و حادثه خراب می شود. یعنی آن دست باطنی که مسئله را پیش می برد ـ در عین اینکه ظرفیت حقیقی در اربعین است ـ اگر متناسب با این مرحله شناسایی نشود، برنامه ریزی ها از آن سبقت می گیرند. سپس به نتیجه معکوس می رسد. البته هدف ما دولت مستعجل هم نیست. حضرت اگر فردا بیایند عالم را با یک تصرف متحول می کنند شاید هم مصلحت ندانند و بعداً بیایند. به هر حال حضرت کار خودشان را می کنند. ما باید به ‌اندازه ای که از آن طرف راه باز می شود برنامه ریزی کنیم. برنامه ریزی ها باید به این نکته معطوف شوند که قلوب متوجه شوند، بصیرت ایجاد شود، حرکت ها ایجاد شود و نسل ها و ادیان و خرده فرهنگ ها باید ساماندهی و سازماندهی شوند. البته متناسب با انفتاحی که از آن طرف ایجاد می شود. چون ما برنامه ریزی نمی کنیم و از آن طرف برنامه ریزی می شود.

برای مثال ما در ظهور حضرت چه نقشی داریم؟! این خود حضرت هستند که ظهور می کنند. ظهور یعنی ظهور حقیقت آن کلمه غیبی. البته ما باید خودمان را آماده کنیم و اقدامات ما باید متناسب با تجلیات آن طرف باشد. اصلاً معنی علائم ظهور همین است. یعنی ما باید بفهمیم که در کدام موقف هستیم تا خود را متناسب با آن موقف و برای حوادث بزرگ مهیا کنیم. چون اصل حوادث بزرگ از آن طرف شکل می گیرد و ما باید متناسب با گشایشی که از آن طرف شکل می گیرد عمل نماییم. به نظر می آید این روزها حضرت علائمی را نشان می دهند و گشایشی در حال اتفاق افتادن است. ما باید از علائمی که حضرت می دهند موقعیت را بفهمیم و عقب نیافتیم. ممکن است الآن ظرفیت شریک کردن ادیان دیگر را در زیارت اربعین نداشته باشیم ولی ظرفیت یکدست کردن جامعه شیعه و ایجاد همدلی و همفکری حول اربعین را داریم. یعنی زیارت اربعین را به سفری تبدیل کنیم که نقطه مقابل گردشگری غربی باشد. گردشگری بستر توسعه است که در دنیا نمونه هایی برای آن معیّن کرده اند که همان شهرهای اصلی دنیای غرب هستند. ما عوض آن زیارت را داریم که بستر تحقق جامعه مهدوی است. باید دید بستر این کار چقدر آماده است تا به همان اندازه زیارت را در مقابل گردشگری سامان داد.


پی نوشت ها

(1) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌1، ص: 145

(2) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌1، ص: 193

(3) بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‌1، ص: 531

(4) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌4، ص: 567

(5) إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، ج‌1، ص: 67

(6) إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، ج‌2، ص: 712

(7) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌4، ص: 585

(8) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌4، ص: 585

(9) کامل الزیارات، النص، ص: 148

(10) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌4، ص: 585

(11) کامل الزیارات، النص، ص: 149

(12) کامل الزیارات، النص، ص: 309

(13) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌1، ص: 273

(14) کامل الزیارات، النص، ص: 113

(15) معانی الأخبار، النص، ص: 32

(16) من لا یحضره الفقیه، ج‌2، ص: 613

(17) علل الشرائع، ج‌1، ص: 23

(18) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‌1، ص: 39

(19) الخصال، ج‌1، ص: 277

(20) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‌24، ص: 58

(21) مجموعه رسائل در شرح احادیثى از کافى، ج‌2، ص: 31

(22) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‌53، ص: 303

(23) الخصال، ج‌2، ص: 635

(24) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‌24، ص: 377

(25) من لا یحضره الفقیه، ج‌2، ص: 613

(26) کامل الزیارات، النص، ص: 176

(27) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‌53، ص: 231منبع

منبع: جهان

 

کد مطلب: 45859

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر