خلبانی که بنا شد! + عکس

خلبان اکبر بورانی مهندس شد و ما ۲۴ خلبان شدیم کارگران او. بچه هایی که قدرت بدنی خوبی داشتند، بیل می زدند و بعضی هم با فرقون از بیرون ماسه می آوردند.

خلبانی که بنا شد! + عکس

گیلان خبر : خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات خلبان آزاده تیمسار محمدیوسف احمدبیگی است:

در زندان ابوغریب محوطه ای بود در حدود دویست متر مربع که از آنجا برای هواخوری اسرا استفاده می شد. این محوطه بسیار کثیف و سنگلاخ بود که با ریزش آب و باران لجن می شد و بوی تعفن می گرفت.

تا زمانی که زندان در اختیار استخبارات عراق بود، مسئولان زندان با تمیز آن محوطه، حتی به وسیله ی خودمان هم رضایت نمی دادند. اما با رفتن آنها و تحویل زندان به نیروی هوایی عراق، فردی به نام «محمود» مسئولیت زندان را به عهده گرفت که نسبتاً مرد خوبی بود و در حد خودش سعی می کرد به اسرا محبت کند.

روزی «اکبر بورانی» در حین هواخوری به جناب محمودی گفت: «اگر شما بتوانید از این عراقی ها وسیله بگیری، من این محوطه را سیمان می کنم.» محمودی گفت: «فکر می کنی چقدر سیمان و ماسه می خواهی؟»

وی نگاهی به محوطه انداخت و گفت: «حدود ۴۰ تا ۵۰ کیسه و کمی هم شن و ماسه.»

جناب محمودی پس از کمی فکر گفت: «اگر ما به این عراقی ها بگوییم این مقدار مصالح می خواهیم، حتماً نخواهند داد. بهتر است اول مقدار را کم بگوییم، کار که نیمه کاره ماند، می گوییم در محاسبات مان اشتباه کرده ایم. مجبور می شوند بقیه ی سیمان موردنیاز را تأمین کنند.»

جناب محمودی با مسئول زندان صحبت کرد و او را به این کار تشویق کرد. «محمود» (مسئول زندان) پس از کمی مقاومت، سرانجام رضایت داد و مقدار سیمان درخواستی ما را سئوال کرد که جناب محمودی در جواب به او گفته بود: «ده کیسه سیمان و مقداری ماسه.» محمود کمی فکر کرد و گفت: «این منطقه به فرات نزدیک است، از نظر ماسه مشکلی نداریم؛ ولی از نظر سیمان باید بررسی کنم و بعد جواب خواهم داد.»

چند روزی از این موضوع گذشت. روزی مسئول زندان، جناب محمودی را خواست و گفت: «من در بیرون از محوطه تعدادی کیسه ی سیمان دیده ام که برای انجام کارهای ساختمانی آورده اند، ولی اگر از آنها برداریم «حرامی» است. (منظورش دزدی بود.) و این کار خلاف دستور اسلام است.»

محمودی به او گفت: «این گناه ندارد، هیچ؛ بلکه ثواب هم دارد. مگر خداوند در قرآن نفرموده است که با اسیر به خوبی رفتار کنید؟ تو که این سیمان ها را برای خودت نمی خواهی و... سرانجام با هر زبانی بود محمود را راضی کرد تا تعدادی از کیسه سیمان ها را هنگان شب و پس از رفتن کارگرها برای ما بیاورد.»

از فردای آن روز خلبان اکبر بورانی مهندس شد و ما ۲۴ خلبان شدیم کارگران او. بچه هایی که قدرت بدنی خوبی داشتند، بیل می زدند و بعضی هم با فرقون از بیرون ماسه می آوردند.

شور و نشاط فوق العاده ای در بین بچه ها به چشم می خورد. از ساعت ۷ صبح پس از خوردن صبحانه بیرون بودیم تا غروب آفتاب و حتی شب ها نیز از مسئول زندان اجازه می گرفتیم که اکبر بورانی با دو نفر دیگر از بچه های برای آب گرفتن روی سیمان ها بیرون بیایند. موقعیت خوبی برایمان ایجاد شده بود. پس از چند سال می توانستیم شب در هوای آزاد باشیم و ستاره ها را نظاره کنیم.

مقداری از کار را که جلو بردیم چند تن از فرماندهان نیروی هوایی برای بازدید آمدند. وقتی کار را دیدند باورشان نمی شد که ما با امکانات کم بتوانیم این را به سرانجام برسانیم. زیرا ما فقط یک «ماله» داشتیم و یکی از بچه ها هم با یک شیشه پنی سیلین که آب درون آن ریخته بود، «تراز» درست کرده بودند.

روز دوم، ده کیسه سیمان تمام شد و ما تازه یک بلوک درست کرده بودیم. جناب محمودی جریان را به مسئول زندان گفت و از او خواست تا سیمان بیشتری در اختیار ما قرار دهد. مسئول زندان عصبانی شد و گفت: «اصلاً نمی خواهیم کار کنید!» به نگهبانان دستور داد تا همه ی ما را به داخل آسایشگاه بفرستند. پس از یک ساعت که عصبانیت اش فروکش کرد، جناب محمودی را صدا زد و گفت: «فکر می کنی چند کیسه سیمان دیگر لازم باشد؟» محمودی گفت: «مگر تو نمی دانی که من این سیمان ها را باید بدزدم، سرانجام یک روز ممکن است بفهمند و از من شکایت کنند.»

جناب محمودی موضوع بازدید فرماندهان و اظهار رضایت آنها را به محمود گوشزد کرد و وی به خاطر تشویق خودش توسط فرمانده، خیلی مایل بود این کار را به اتمام برساند. سرانجام رضایت داد و هر شب نگهبان ها را می فرستاد و با فرقون ده کیسه سیمان می دزدیدند و به ما می دادند.

چند روزی به ۲۲بهمن سال ۶۱ باقی مانده بود. ما از اکبر بورانی خواستیم طوری کار را تمام کند که برای ۲۲بهمن بتوانیم در این محوطه مسابقه ی والیبال و فوتبال برگزار کنیم. بورانی محوطه را خیلی قشنگ درست کرد و با همت جناب محمودی مقداری رنگ هم از مسئول زندان گرفتیم و زمین را خط کشی کردیم. دو عدد دروازه ی گل کوچک هم تهیه کردیم و از گونی های پلاستیکی برایشان تور درست کردیم و چند عدد کاپ قهرمانی هم با مقوا و کاغذ سولیفون سیگار ساختیم و خودمان را برای برگزاری مسابقه مهیا کردیم. همه چیز برای مسابقه آماده بود به جز کفش بازی. در ایم موقع خلاقیت جناب بورانی به کار افتاد و از پتو برای بچه ها کفش های مناسبی تهیه کرد.

 

روز ۲۲بهمن دسته جمعی جشن گرفتیم و مسابقه را برگزار کردیم. شب در آسایشگاه با آنچه که موجود داشتیم محفل دوستانه ای ترتیب داده و به تیم های برنده کاپ ها را اهدا کردیم.

 

پ . ن :

امیر سرتیپ خلبان «اکبر صیاد بورانی» در ٢٣ تیرماه ١٣٢٥ در غازیانِ بندرانزلی دیده به جهان گشود و پس از اخذ مدرک تحصیلی دیپلم وارد مرکز آموزش‌های هوایی نیروی هوایی ارتش شد.

دوره‌ی اولیه‌ی آموزش خلبانی با هواپیمای ملخ‌دارِ «پاپ» و آزمون زبان انگلیسی را با موفقیت سپری کرد و در دی‌ماه ١٣٤٩ به عنوان دانشجوی خلبانی (کمک نظامی) به آمریکا اعزام و پس از گذراندنِ دوره‌ی پیشرفته‌ی زبان انگلیسی در پایگاه «لاکلند» در سن‌آنتونیو ـ جنوب ایالت تگزاس ـ در مهر ١٣٥٠ برای گذراندن دوره‌ی اصلی خلبانی به پایگاه «ریس» در لاباک ـ شمال ایالت تگزاس ـ منتقل شد.

در این پایگاه دوره‌های تخصصی پرواز برای خلبانی هواپیماهای جتِ «تی ٣٧» و «تی ٣٨» را با موفقیت سپری کرد و به اخذ نشانِ خلبانی مفتخر گردید. پس از مراجعت به ایران و در بَدوِ ورود، به دوره‌ی تخصصی «توجیه افسری» فراخوانده شد و بلافاصله در پایگاه هوایی مهرآباد دوره‌ی خلبانیِ کابین عقبِ هواپیمای فانتوم (F-4) را سپری کرد.

سپس در اردیبهشت ١٣٥٢ جهتِ کسب مهارتِ عملیاتی بودن و جنگیدن در سمتِ خلبانِ کابینِ عقب، به پایگاه هوایی شیراز و گردان ٧٢ منتقل گردید. در شیراز به دلیل لیاقتی که از خود بروز داد، زودتر از موعد مقرر برای گذراندنِ دوره‌ی خلبانیِ کابین جلوِ هواپیمای فانتوم به پایگاهِ مهرآباد فرستاده شد. پس از گذراندنِ موفقیت‌آمیز خلبانیِ کابینِ جلو، ‌در سال ١٣٥٤ به گردان ٣١ پایگاه هوایی همدان ـ معروف به پایگاه شاهرخی ـ مأمور شد. تا این‌که به عنوانِ خلبانی ممتاز برای دوره‌ی خلبانی هواپیمای ره‌گیرِ تامکت (F-16) انتخاب شد، ولی به دلایلی از شرکت در این دوره صرف‌نظر کرد.

پس از آن دوره‌های استاد خلبانیِ کابینِ عقب و کابینِ جلوِ هواپیمای فانتوم را در تهران با موفقیت سپری کرد و در کسوت «استاد خلبان» در پایگاهِ هوایی همدان به تربیت نسل جدید خلبان‌های جوانِ نیروی هوایی پرداخت. همزمان با تحولات انقلاب اسلامی، جهت انجام کوچ زمستانی به پایگاه هوایی چابهار مأمور گردید و ضمن حفاظت از این پایگاه،‌ مأموریتِ اولین پرواز شناسایی نیروی هوایی موسوم به «پرواز انقلاب» را پس از پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه‌ی چابهار تا زاهدان به انجام رساند. پس از بازگشت به همدان و آغاز ناامنی‌های کردستان و بروز درگیری‌های مناطق مرزی، به پشتیبانی هوایی از نیروی زمینی و نیروهای دکتر چمران در کردستان و حراست از مرزهای میهن اسلامی پرداخت ‌تا جایی که با شروع جنگ تحمیلی ٢٠٠٠ ساعت پرواز در سابقه‌اش داشت.

پس از حمله‌ی سراسری عراق به ایران، در عملیات پیروزمند کمان ٩٩ به عنوان لیدرِ دسته‌ی دوم پروازی در مأموریت حمله به پایگاهِ حبانیه شرکت کرد و پس از آن در چند مأموریتِ دیگر حضور یافت تا این‌که در صبح سوم مهر ١٣٥٩ پس از انجام مأموریت محوله، اقدام به حضور داوطلبانه در مأموریتِ دشوارِ دیگری کرد و پس از انهدام اهداف پروازی در منطقه‌ی بعقوبه‌،‌ هواپیمایش در حین بازگشت به ایران مورد اصابت موشک‌های عراقی قرار گرفت و در منطقه‌ی سرپل ذهاب پس از ایجکت به همراهِ کمکش به اسارت نیروهای بعثی درآمد. در همان روز و طی انتقال به عقبه‌ی دشمن، هلی‌کوپتر حامل او و کمکش‌ مورد اصابت گلوله قرار گرفت و آتش گرفت، ولی به خواست خدا هر دو خلبان زنده ماندند و به بغداد منتقل شدند. پس از آن رنج ده سال اسارت در زندان‌های استخبارات، ابوغریب و الرشید را به عنوان مفقودالاثر متحمل شد تا در شهریور ١٣٦٩ به همراهِ دوستانِ مظلومش به آغوش میهن اسلامی بازگردانده شود.

بعد از آزادی از اسارت، بار دیگر رؤیای بازگشت او به پرواز محقق شد، تا این‌که سرانجام در شانزدهم خرداد ١٣٩٣ پیکر مجروحِ این مرد خستگی ناپذیر و مجاهدِ جانباز، پس از گذراندن دوران سختِ بیماری آرام گرفت و ضمیرِ مشتاقش به پروازی دیگر رسید و به دوستان و همرزمان شهیدش پیوست. پیکرِ مجروح او در هجدهم خرداد، طی مراسمِ ویژه‌ی نظامی پس از تشییع بر دستان آزادگان و مردم بندرانزلی، در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد. خاطراتِ ارزشمند دورانِ رزم و مقاومتِ این خلبانِ سرافراز به وسیله‌ی واحد ادبیات پایداری حوزه‌ی هنری گیلان در کتاب «کتیبه‌ای بر آسمان» تدوین شده است که توسط انتشارات سوره‌ی مهر منتشر می‌شود.

کد مطلب: 1055

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر