نگاهی به زندگی شهید صمد امیدپور

سرانجام پس از چند سال ماموریت های سخت و پرمخاطره سحرگاه ۱۳ شهریور سال ۹۰ در حین درگیری با عناصر مزدور و خودفروخته پژاک به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

نگاهی به زندگی شهید صمد امیدپور

گیلان خبر : شهید صمد امیدپور اول آذر ماه 1364 در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود و دوران ابتدایی خود را در روستای نقله‌بر و مقطع راهنمایی را در مدرسه شبانه‌روزی معدن سنگرود گذراند و تحصیلاتش را تا پایان سوم متوسطه در شهر رشت ادامه داد. در دوران دانش‌آموزی به عضویت بسیج دانش‌آموزی در آمد و تحصیلات خود در مقطع پیش دانشگاهی را در شهر جیرنده به اتمام رساند. همزمان به عضویت بسیج شهر منجیل درآمد و پس از مدتی عضو فعال بسیج شد.


در سال 1384 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و پس از گذراندن دوره آموزش افسری در دانشگاه امام حسین (ع) عضو یگان ویژه صابرین شد. 

سرانجام پس از چند سال ماموریت های سخت و پرمخاطره سحرگاه 13 شهریور سال 90 در حین درگیری با عناصر مزدور و خودفروخته پژاک به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

پیکر این شهید پس از تشییع در رودبار در بقعه امامزاده هاشم واقع در 20 کیلومتری شهر رشت به خاک سپرده شد.

 

 

مادرش درباره خبر شهادت فرزندش می گوید:
چهل روز قبل از شهادت فرزندم (همزمان با پایان نخستین مرحله حمله سپاه به گروهک پژاک) در عالم خواب دیدم که همرزمان فرزندم لباس مشکی به تن دارند و به خانه ما آمده‌اند اما فرزندم در بین آنها نبود و زمانی که صدایم کردند و از خواب بیدار شدم سه بار فریاد یا حسین سر دادم.
درباره نحوه شهادت ایشان نیز گفته اند:
پیکر صمد که زخمی شده بود روی ارتفاعات جاسوسان افتاد، اما هنوز جان داشت. به دلیل تکان خوردن او، تک تیرانداز پژاک متوجه شده و با شلیک به پیکر نیمه جان شهید صمد امیدپور او را از پای در می‌آورد...

 

وصیت نامه شهید

 

خاطره ای از همرزم شهید

... شهید عبدالصمد می خواستن ازدواج کنن . بنده هم واسطه این ازدواج شدم لذا برنامه خواستگاری رو هماهنگ کردم ...
لحظه آخر نمی دانم چی شد که شهید صمد نیامد و گفت نمی تونم خواستگاری بیام !
خلاصه من خیلی ناراحت شدم ! آبروم رفت !
شهید صمد بعدا بهم گفتند من دارم میرم ماموریت ، مارو حلال کن!
گفتم : برو اگر شهید شدی حلالت میکنم!
گذشت و صمد آقا شهید شد!

بعد از شهادتشون بود که توی خواب دیدم بنده و شهید صمد باهم توی یک جای خاصی مثل حرم بودیم.
خیلی جالب بود .
سفره ای بزرگ پهن بود. همه نوع طعام توی اون سفره پیدا می شد!
عده ای هم کناری نشسته بودند و داشتند قرآن میخوندند ...

گفتم : صمد جان ، مگه تو شهید نشدی؟
گفت : چرا ، اما اومدم کارت دارم ! گفت همه بچه ها اینجا جاشون خوبه اما من گیرم !
ازم دارن سوال و جواب میکنن !
بعد ماجرای خواستگاری رو مطرح کردند و گفتند : محمد جان حلالم کن!
گفتم داداش من همون شب حلالت کردم.


بعد گفتم : صمد جان هر حقی از من به گردنت داری حلالت
تا من این حرف رو زدم دیگه صمد رو ندیدم و با صدای اذان صبح از خواب پریدم!
فردا صبحش از تهران راه افتادم رفتم گیلان سر مزار شهید . تازه نشستم که دیدم خانومی آمدند و خودشون رو معرفی نمودند و فهمیدم مادر آقا صمد هستند.
مادر شهید فرمودند من همیشه پنج شنبه ها مزار شهید میام . اما دیشب شهید صمد آمد بخوابم گفتن : ... مادر جون فردا صبح دوستم میاد گیلان بالای مزارم لطفا بروید بالای مزارم ازشون تشکر کنید!
 
درضمن صمد گفت یه امانتی پیش اون دوستم هست ازش بگیرید!!!

خیلی تعجب کردم! هرچی فکر کردم چیزی یادم نمیومد...
بعد از کلی فکر یادم اومد یک عکس یادگاری با صمد دارم توی کوه و قرار شد بهشون بدم
اون زمان با شهید قرار گذاشته بودیم که هرکی زودتر شهید شد عکس برسه به خانواده اون شهید
 معطل نکردم و تا رسیدم تهران عکس رو فرستادم برای خانواده شهید عبد الصمد امید پور

شهید امیدپور به خاطر چهره زیبا به یوزارسیف یگان معروف بودن ....

کد مطلب: 407

  • قدسیان
    0
    0
    پاسخ

    بسیار زیبا بود
    خداوند به شما خیر دهد

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر