کمیل در نصر ...

در سال 86 همایشی با عنوان بازکاوی عملیات نصر 4 توسط اداره کل حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان برگزارشد.

کمیل در نصر ...

اختصاصی گیلان خبر: در سال 86 همایشی با عنوان بازکاوی عملیات نصر 4 توسط اداره کل حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان برگزارشد. در این همایش صمیمانه برخی از فرماندهان آن روز عملیات به بازخوانی خاطرات خود وتحلیل عملیات پرداختند.در این صفحه وصفحات بعد، متن سخنرانی جناب سرهنگ حق بین ، جانشین گردان کمیل ، سخنرانی آقای دکتر باغبانی فرمانده گردان یارسول (ص) وسردار عبدالله پور، فرمانده گردان حمزه (س) در عملیات نصر 4 را چپ نموده ایم.امید که مطالعه آن ، شما خواننده گرامی را تا اندازه ای بارشادتهای رزمندگان گیلان در ان حماسه بیاد ماندنی آشنا کند.

 من بی مقدمه مأموریت گردان کمیل را عرض می کنم . ما در سال 65 دو عملیات داشتیم . در کربلای 2 حدود سی رزمنده از این گردان به همراه فرمانده گردان ( شهید رضوانخواه ) شهید شدند .

بعد از حدود سه ماه عملیات کربلای 5 را داشتیم که باز تقریباً 50 نفر شهید داد . که ما در یک روز ، سی و شش نفر از عزیزان را در شهرستان لنگرود تشییع جنازه کردیم .فرمانده گردان در عملیات کربلای 5 ، شهید اصغریخواه بود که بعدها در عملیات والفجر10 به شهادت رسیدند .

زمان برای ما بسیار کم بود . دوستان عزیز حاضر در جلسه می دانند که وقتی یک گردان ، پنجاه شهید می دهد ، حدود دو برابر این هم مجروح می شوند . برای عملیات نصر 4  آماده شدن ، برای ما خیلی سخت بود . چون ما باید عزیزان مجروح را برای این عملیات آماده می کردیم .برای گردان ما ، نصر 4 بسیار شیرین بود . زیرا ما بیشتر از سه چهار شهید و حدود ده یا پانزده مجروح نداشتیم . در واقع عملیات سبکی بود .ما آن شب که عملیات را شروع کردیم به همراه گردان یا رسول ( ص) حرکت کردیم . چند صحنه جالب آن شب پیش آمد که جالب است .

دشمن در ترس ودلهره

ما شب عملیات از جاده آسفالته عبور کردیم . ( در واقع از عراقی ها گذشته بودیم ) یک یال کوچک آنجا بود ، قبل از آنکه برسیم به ارتفاع ژاژیله . در این یال کوچک ، عراقی ها یک کمین داشتند که خورد به سر ستون گردان ما . عراقی ها ترسیده و از سنگر آمده بودند بیرون . بچه های ما هم آنها را به رگبار بستند . عراقی های بالا دست ارتباط خوبی با اینها نداشتند . فرمانده گردان آن محدوده فکر کرده بود که کمین آنها ، تیراندازی کرده است . آن فرمانده گردان آمد خورد به وسط ستون گردان ما .

بچه ها ،وی و سایر فرماندهان دیگر گروهانهای عراقی را به رگبار بسته و کشتند . بعد از کشته شدن آنها ، دیگر مقاومت جدی از سوی عراقی ها صورت نگرفت ، ما هم تعداد کمی شهید و مجروح دادیم ( حدود چهار نفر ) و به راحتی  ارتفاعات  را تصرف کردیم .

عراقی ها وقتی دیدند فرمانده شان به درک واصل شده ، به سمت رودخانه پشت منطقه خود عقب نشینی کرده که رودخانه وحشی ای هم بود . در اینجا تعداد بسیار زیادی از آنها اسیر شدند . که حدود صد عراقی را فقط بچه های گردان کمیل به اسارت گرفته بودند .

عراقی ها غافلگیرشدند

در محدوده ما فقط ده یا پانزده نفر عراقی با ما درگیر شدند و بقیه ،سیاهی لشکر پیاده بودند . صبح عملیات ، ما به جاده آسفالته بالای سرمان پدافند کردیم . دو ماشین ایفای عراقی ، غذا برای نیروهای خودشان می بردند . آنها حتی تصور هم نمی کردند که دیشب در اینجا عملیاتی صورت گرفته باشد . خیلی راحت در کنار گروهان ما آمدند پایین . بچه ها اینها را اسیر کردند ( ساعت 5/4 یا 5 بود ) عراقی ها ظاهراً به سه دستگاه تانک مأموریت داده بودند که د رمنطقه محافظت کنند . اینها به یک پاسگاه ( بغل شهر ماووت ) آمده و نیم ساعتی توقف کرده بودند . آنها آمدند از بغل ما حرکت کنند .چون در یک ستون حرکت می کردند ، ما می دانستیم که از حضور ما خبر ندارند و آماده نبرد نیستند . یک نفر بر و دو عدد تانک بودند . تانک که آمده بود ، شهید اصغریخواه دستور داد کسی تیراندازی نکند . کاملاً آمدند کنار خاکریز و از آن گذشتند . یعنی جایی که نیروهای ما بودند . تا از کنار ما رد شدند یکی از رزمندگان بسیجی که الان هم هستند ، تیراندازی کرد که خورد بغل خاکریز ، تازه آنها متوجه شدند و از تانک بیرون آمده که ما در اطراف آنها هستیم و تسلیم شدند .

بچه های گردان ما تانکهای آنها را هم به غنیمت گرفتند . دو تانک  هم گردان امام حسین ( ع ) در نزدیک ارتفاع ژاژیله گرفتند .

 

کد مطلب: 19161

ارسال نظر

پربازدیدها

انتخاب سردبیر